"خیبری ساکته . دود نداره ؛ سوز داره"
بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

بعد از آن‌که خلافت در زمان عثمان - که از بنی امیه بود - به دست این قوم رسید، ابوسفیان - که در آن‌وقت، نابینا هم شده بود - با دوستانش دور هم نشسته بودند. پرسید: چه کسانی در جلسه هستند؟ پاسخ شنید که فلانی و فلانی و فلانی. وقتی که خاطر جمع شد همه خودی هستند و آدم بیگانه‌یی در جلسه نیست، به آنها خطاب کرد و گفت: «تلقّفنّها تلقّف الکرة». یعنی مثل توپ، حکومت را به هم پاس بدهید و نگذارید از دست شما خارج بشود! این قضیه را تواریخ سنی و شیعه نقل کرده‌اند. اینها مسایل اعتقادی نیست و ما اصلاً از دیدگاه اعتقادی بحث نمیکنیم؛ یعنی من خوش ندارم که مسایل را از آن دیدگاه بررسی کنم؛ بلکه فقط جنبه‌ی تاریخی آن را مطرح میکنم. البته ابوسفیان در آن‌وقت، مسلمان بود و اسلام آورده بود؛ منتها اسلامِ بعد از فتح یا مشرف به فتح. اسلامِ دوران غربت و ضعف نبود، اسلامِ بعد از قدرتِ اسلام بود. این جریان، در زمان امام حسن مجتبی(علیه‌الصّلاةوالسّلام) به اوج قدرت خودش رسید و همان جریانی بود که به شکل معاویةبن‌ابی سفیان، در مقابل امام حسن مجتبی(ع) ظاهر شد. این جریان، معارضه را شروع کرد؛ راه را بر حکومت اسلامی - یعنی اسلام به شکل حکومت - برید و قطع کرد و مشکلاتی فراهم نمود؛ تا آن‌جایی که عملاً مانع از پیشروی آن جریان حکومت اسلامی شد.

در باب صلح امام حسن(علیه‌السّلام)، این مسأله را بارها گفته‌ایم و در کتابها نوشته‌اند که هر کس - حتّی خود امیرالمؤمنین(ع) - هم اگر به جای امام حسن مجتبی(ع) بود و در آن شرایط قرار میگرفت، ممکن نبود کاری بکند، غیر از آن کاری که امام حسن کرد. هیچ‌کس نمیتواند بگوید که امام حسن، فلان گوشه‌ی کارش سؤال‌برانگیز است. نه، کار آن بزرگوار، صددرصد بر استدلال منطقىِ غیر قابل تخلف منطبق بود.

در بین آل رسول خدا(صلّی اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم)، پُرشورتر از همه کیست؟ شهادت‌آمیزترین زندگی را چه کسی داشته است؟ غیرتمندترین آنها برای حفظ دین در مقابل دشمن، برای حفظ دین چه کسی بوده است؟ حسین‌بن علی(علیه‌السّلام) بوده است. آن حضرت در این صلح، با امام حسن(ع) شریک بودند. صلح را تنها امام حسن نکرد؛ امام حسن و امام حسین این کار را کردند؛ منتها امام حسن(ع) جلو بود و امام حسین(ع) پشت سر او بود.

امام حسین(علیه‌السّلام)، جزو مدافعان ایده‌ی صلح امام حسن(ع) بود. وقتی که در یک مجلس خصوصی، یکی از یاران نزدیک - از این پُرشورها و پُرحماسه‌ها - به امام مجتبی(علیه‌الصّلاةوالسّلام) اعتراضی کرد، امام حسین با او برخورد کردند: «فغمز الحسین فی وجه حجر». هیچ‌کس نمیتواند بگوید که اگر امام حسین به جای امام حسن بود، این صلح انجام نمیگرفت. نخیر، امام حسین با امام حسن بود و این صلح انجام گرفت و اگر امام حسن(علیه‌السّلام) هم نبود و امام حسین(علیه‌السّلام) تنها بود، در آن شرایط، باز هم همین کار انجام میگرفت و صلح میشد.

صلح، عوامل خودش را داشت و هیچ تخلف و گزیری از آن نبود. آن روز، شهادت ممکن نبود. مرحوم «شیخ راضی آل یاسین»(رضوان‌اللَّه تعالی علیه)، در این کتاب «صلح الحسن» - که من بیست سال پیش، آن را ترجمه کردم و چاپ شده است - ثابت میکند که اصلاً جا برای شهادت نبود. هر کشته شدنی که شهادت نیست؛ کشته شدنِ با شرایطی، شهادت است. آن شرایط، در آن‌جا نبود و اگر امام حسن(علیه السّلام)، در آن روز کشته میشدند، شهید نشده بودند. امکان نداشت که آن روز کسی بتواند در آن شرایط، حرکت مصلحت‌آمیزی انجام بدهد که کشته بشود و اسمش شهادت باشد و انتحار نکرده باشد.

...بعد از صلح امام حسن مجتبی(علیه‌الصّلاةوالسّلام)، کار به شکلی هوشمندانه و زیرکانه تنظیم شد که اسلام و جریان اسلامی، وارد کانال آلوده‌یی که به نام خلافت - و در معنا سلطنت - به وجود آمده بود، نشود. این، هنر امام حسن مجتبی(علیه‌السّلام) بود. امام حسن مجتبی کاری کرد که جریان اصیل اسلام - که از مکه شروع شده بود و به حکومت اسلامی و به زمان امیرالمؤمنین و زمان خود او رسیده بود - در مجرای دیگری، جریان پیدا بکند؛ منتها اگر نه به شکل حکومت - زیرا ممکن نبود - لااقل دوباره به شکل نهضت جریان پیدا کند.

بیانات حضرت آقا در دیدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت پانزدهم رمضان المبارک - ۱۳۶۹/۱/۲۲ (با کمی تلخیص)

ای ماهی دریا برایت گریه کرده ، پیغمبر و زهرا برایت گریه کرده ، ای قصه ی مظلومی ات در انجمن ها ، مثل علی در جامعه تنهای تنها...

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 20:14  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

۱-  باید در یکی از ادارات دولتی آنطرف آب (هر چه دهن پر کن تر ، بهتر) آدم داشته باشید که شما را به سیستم شان قالب کنند و برایتان بودجه بتیغند.

۲-  طبیعی است که پاریکال با آنها دیده بوسی نکرده که بیاند پول بی زبان را بدهند دست هفت پشت غریبه . پس باید با آنها برادر بشوید و این برادری را ثابت کنید . موفق ترین افراد در این زمینه آنهایی بوده اند که به جهت برادر شدن با آنها ، پدر و مادر و زبان شان هم را عوض کرده اند و به این ترتیب برادری شان را تثبیت و بودجه سالیانه شان را تضمین کرده اند.

۳-  مواد لازم برای جمع کردن پرسنل :

چند جوان دلخور و یک دنده جهت دکور و ژست فرار مغزها

تعدادی عوامل فنی که به علت وفور در آنطرف آب ، می توانید آنها را از درخت بچینید یا از توی جوب بگیرید

یک گروهان از ورشکسته های سیاسی جهت استعمال موضعی در قالب کارشناس همه چیز فهم

 ۴-  به شما تبریک می گوییم ! حالا شما یک بی بی سی هستید و می توانید دماغتان را توی هر سوراخی بکنید

۵-  با توجه به کشور مبدا تولدتان و همچنین زبان قبلی (مثلاً فارسی) فقط روی اخبار آنجا زوم کنید و هر وقت حوصله تان سر رفت از جاهای دیگر دنیا هم قاطی اخبارتان کنید.

۶-  متحجران به شما خواهند گفت : «شمایی که آنطرف آب زندگی می کنی و دار و ندارت آنجاست ، اینطرف را دیگر چه کار دارید ؟» . به حرف شان اعتنا نکنید و با تلاش بیشتر  بگذارید حقوق تان حلال بماند.

۷-  اخبار و تحلیل هایتان را شکمی منتشر نکنید . کسی که پول شما را می دهد باید رضایت داشته باشد یا نه؟ مگر شما سر سفره آن پدر و مادر بزرگ نشده اید ؟ بی حیا !

۸-  همیشه کمی فکر کنید . فکر کردن باعث می شود که شما را با گونی برنج اشتباه نگیرند . منتها با مغزتان فکر کنید نه با معده !

۹-  بعد از اینکه فکر کردید ، می توانید حرف بزنید . البته در صورتی که می خواهید مخاطب بیشتری داشته باشید و پول تان حلال تر باشد می توانید اول حرف بزنید و بعد روی آن فکر کنید . خوبی حالت دوم این است که بعد از بازنشستگی می توانید در صنعت سرگرمی دنیا بخصوص در زمینه «سیرک» موفق باشید.

۱۰-  همیشه مخالف باشید . هر کسی هر چیزی به شما گفت را باور نکنید و تکذیب کنید. اول هر جمله را با «نع» (نه) شروع کنید . به آن کسی که پول شما را می دهد ، نع نگویید. اصلاً هیچی نگویید. آنها پول می دهند که شما برایشان کار کنید نه اینکه باهاشان حرف بزنید. وگرنه خودشان لال نیستند که نتوانند با هم صحبت کنند.

۱۱-راست و دروغ را درهم تحویل مخاطب بدهید و بگذارید به سلیقه خودش آنها را سوا کند! خود مخاطب هم حال می کند و سرگرم می شود .اصلاً یه چیزی بچه ها ! می توانید مسابقه تلفنی بگذارید که بگویند کدام حرف شما صحیح و کدام غلط است . در ضمن نمی شود که همیشه لقمه جویده توی دهانشان بگذارید . مگر شما برای شندر غاز چقدر باید سگ دو بزنید؟!

۱۲-هر وقت اخراجتان کردند ، خوشحال باشید  و دستور العمل  شماره ۹ را انجام دهید!

(منتشره در بزنگاه ۳)

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 15:38  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

     ای آن که تویی نتیجه صوم و صلاة         هم مصحف توحیدی و هم حجّ و زکات

اسلام بود رهین خون تو حسین         بر خون مقدّست درود و صلوات

یک جمله ای را مرحوم مجلسی رضوان الله تعالی علیه در بحار از جابر نقل می کند که ظاهراً جابر بن عبدالله  است که امام سجّاد علیه السّلام فرمود : «ما نمیدانیم با مردم چه معامله ای بکنیم ، اگر نقل کنیم هر چه از پیامبر شنیده ایم ، می خندند ؛ اگر نقل نکنیم طاقت نمی آوریم.»(۱)

... باید دین مردم درست می شد ، باید اخلاق مردم درست می شد ، باید مردم از این غرقاب فساد بیرون می آمدند ، باید دوباره جهت گیری معنوی ، که لبّ لباب دین و روح اصلی دین همان جهت گیری معنوی است ، در جامعه احیا می شد.لذا شما نگاه می کنید ، می بینید زندگی و کلمات امام سجّاد علیه السّلام زهد است ... «آیا آزادمردی هست که این پس مانده دهان سگ یعنی دنیا، را برای اهلش وا گذارد، بهای جان های شما چیزی جز بهشت [آخرت] نیست ، پس آن [جانتان] را به جز با آن [بهشت] معامله نکنید.»(۲)

کلمات امام سجّاد علیه السّلام بیشترینش زهد است ، بیشترینش معارف است ، اما باز معارف را هم در لباس دعا . چون اختناق در آن دوران و نامناسب بودن وضع ، اجازه نمی داد که امام سجّاد بخواهند با آن مردم بی پرده و صریح و روشن حرف بزنند ؛ نه فقط دستگاهها نمی گذاشتند ، مردم هم نمی خواستند . اصلاً آن جامعه یک جامعه نالایق و تباه شده و ضایع شده ای بود که باید بازسازی می شد. سی و چهار سال ، سی و پنج سال ، از سال ۶۱ تا ۹۵ هجری زندگی امام سجّاد علیه السّلام این طوری گذشته. هرچه که گذشته وضع بهتر شده ... دوران امام باقر علیه السّلام می رسد ، وضع فرق کرده بود ، این به خاطر زحمات سی و پنج ساله امام سجّاد است*

***

حاج محمد نوروزی تعریف می کرد : سال ۵۷ حدود بیست و پنج روز رفته بودم شام . دنبال دروازه ساعات می گشتم که ببینم کجاست . آخرش نزدیک یه پل دمِ هتل آسیا رو نشونمhttp://kheibari81.persiangig.com/image/%DB%B0%DB%B1.jpg دادند و گفتند اینجاست . از اون محل تا حرم حضرت رقیه که خرابه شام بود حدود یک ربع بیشتر راه نیست. 

امام زین العابدین فرمود : ما رو صبح وارد دروازه ساعات کردند، غروب آفتاب رسیدیم خرابه...

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام

 


 

*از کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» ، بیانات حضرت آقا درباره زندگی سیاسی - مبارزاتی معصومین علیهم السّلام / صص ۱۹۲ و ۱۹۳ (با کمی تصرف و تلخیص)

(۱) بحار الانوار/ج۶/ ص ۲۵۹

(۲) تحف العقول/ ص ۳۹۱

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 20:36  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

حقیر و امثال حقیر بعد از گوش کردن این مطلب بفرمایید تا مشرف بشویم به گاراژ!

گفتاری از شیخ مصطفی کرمی

(حجم ۴.۲۵ /  مدت ۱۸:۱۳)

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 22:4  توسط دانشجوی هرز  | 


بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

شهید داود کریمی :

قبل از محاصره سوسنگرد من و حسن باقری بارها محورهای مختلف را رفته و شناسایی کرده بودیم.آن شب اسماعیل دقایقی به من زنگ زد و گفت : « ما ساختمان سپاه را منفجر کردیم و از شما خداحافظی می کنیم.حلال کنید.عراق بیشتر شهر را گرفته و ما الان مجروحین را داخل مسجد گذاشته ایم و دور و بر مسجد و خانه های اطراف داریم می جنگیم.اگرتوانستی به ما کمک کن ، نتوانستی ما را حلال کن.»
از حاج طاهر [طاهری فر] پرسیدم : « چقدر نیرو داریم ؟» .رفت با آقا سید محمد حجازی صحبت کرد .سیزده نفر نیروی ذخیره در منتظران شهادت (گلف) داشتیم. مانده بودم خدایا چه بکنم ؟ به سمت تپه های گلف به راه افتادم . ساعت یازده شب بود.نشستم یه دعای توسل خواندم. خیلی گریه کردم.خدایا چه غلطی کردم ، چرا من را اینجا آوردی ، چه بکنم . گفتم می روم به حاج طاهر می گویم این ۱۳ نفر را جمع کند و قبل از روشنایی صبح برویم سوسنگرد کمک بچه ها . کار دیگری از ما بر نمی آید . تکلیف ما همین است. در همین لحظات یک مرتبه به ذهنم رسید بیاییم امام جمعه های ایران را توسط فرماندهان سپاه ها از خواب بیدار کنیم ، بگویی وضعیت به چه صورت است. آن موقع در یکی از روستاهای سوسنگرد ، عراقی ها به ۱۲ زن ایرانی تجاوز کرده بودند. بچه ها گزارش آورده بودند.ما ۹ سطر به عنوان تلفنگرام نوشتیم* . بعد آقای حسن باجناق آقای یزدانی را گذاشتیم پای تلفن.شماره گیر تلفن هم انگشتی بود. تا ۳ نیمه شب آن قدر شماره گرفته بود که تمام انگشت هایش درد میکرد.

همه امام جمعه های ایران ، از جمله آقای دستغیب ، آقای طاهری ، آقای اشرفی همه را بیدار کرده بود.صبح ساعت ۶ ، خدا رحمت کند ، آقا رحمان دادمان با شهید ایت الله مدنی از تبریز عازم تهران می شوند.عین تلفنگرام را صبح ساعت ۸ خدمت امام می برند. امام قضایا را که می شنوند بلافاصله به تیمسار [ولی الله] فلاحی و ظهیر نژاد اعلام می کنند که من سوسنگرد را می خواهم.من بعداً شنیدم که امام گفته بودند اگر بشود ، من خودم می آیم آنجا.صبح دیدم همه در به در دنبال ما می گردند تا به اتاق جنگ برویم.خدایا ، ما را مدتی راه نمی دادند ، حالا دنبالمان می گردند ! به اتاق جنگ رفتم . چشمهایم از گریه و توسل سرخ شده بود . بچه ها پرسیدند کجا بودی ؟ . گفتم : « من اینجا توسل می خواندم و گریه می کردم.حتماً آواکس ها عکس گرفته اند ، گفته اند این فرمانده ی عملیات نشسته گریه می کند و مادرش را می خواهد .»

من و شهید باقری به این اتاق رفتیم یعنی من آن قدر متکی به اطلاعات و مجموعه داشته های ذهنی او بودم دیگر برنداشتم مثلا هفت هشت نفر ، یا حتی مسئولین اصلی عملیات را به همراه خودم ببرم.دیدم همه نشسته اند و خود آقای [آیت الله] خامنه ای تشریف دارند.من بغل دست شان نشستم .شهید چمران ، آقای غرضی ، تیمسار فلاحی ، آقای ظهیرنژاد ، آقای سرهنگ قاسمی ، تمام فرماندهان ارتش آنجا جمع شده بودند.آقای ظهیر نژاد وسط اتاق قدم می زد. همه اش در فکر بود. چند دقیقه قدم زد.همه منتظر تصمیم گیری ایشان بودیم. یکمرتبه با صدای بلند داد زد : «رکن ۲».
یک سرگرد از بیرون آمد داخل و احترام نظامی گذاشت و گفت : «بله قربان».
گفت : برو پای نقشه و وضعیت دشمن برای ما بگو.

ایشان همه اش از اطلاعات طرف خودی می گفت.هرچه ، خدا رحمت کند ، آقای ظهیر نژاد می گفت برو جلوتر، این نمی رفت.آن قدر که آقای ظهیر نژاد خیلی عصبانی شد ، گفت : «برو بنشین»

در این لحظه من داد زدم : «رکن ۲ و ۲۰ دقیقه»

حسن باقری خدابیامرز گفت : «بله حاجی»

گفتم : «برو پای نقشه»

حسن ، خدا رحمت کند ، همیشه شلوار سپاه می پوشید و رویش پیراهن می انداخت.چون در منطقه دائم رفت و آمد می کرد.حالا یک جوان ۲۳-۲۴ ساله با همان پیراهن و شلوار رفت پای نقشه. در جلسه ای که نماینده امام و همه سران نظامی حضور دارند، برای انسانی در این سنین باید این قدر اتکاء به نفس ، روحیه و اندوخته های ذهنی و اطلاعاتی باشد تا بتواند حرف بزند.حسن شروع به توضیح دادن تک تک محورها کرد.سریع از نیروهای خودمان گذشت و سراغ اطلاعات عراقی ها رفت. اینکه چه کارها باید کرد و چه کارها نکرد.قشنگ همه این ها را شرح می داد.جو جلسه چنان عوض شده که باید می دیدید.مسئولین ، بندگان خدا خوشحال شدند.همه توضیحات و اطلاعات راکامل و مفصل داد.در آن جلسه آقای [آیت الله] خامنه ای گفتند : «سپاه عجب نیروهایی دارد.»

آقای طاهر طاهری فر :

... آيت الله خامنه ای از حاج داود می پرسد که قضیه رکن ۲ و ۲۰ چیست؟ او  هم در جواب می گوید : ما در اطلاعات ۲۰ دقیقه از ارتش جلوتر هستیم و مدت زمانی که از سمت خاکریز خودی به پشت نیروهای دشمن برویم، بیست دقیقه طول می کشد.بعد از آن اتفاق ، ما تا مدتها به شوخی به حسن باقری می گفتیم که «آقای دو و بیست دقیقه» تشریف بیاور!

صص ۳۸۴-۳۸۱و ۳۸۶ کتاب «روایت زندگی حسن باقری» - جلد اول - به کوشش آقای سعید علامیان - موسسه شهید حسن باقری


*از فرماندهی عملیات خوزستان
به : فرماندهی سپاه مرکزی(تهران) ستاد مرکزی                    تاریخ :۵۹/۸/۲۳

پیام زیر را فوراً مخابره کنید : سوسنگرد در خطر سقوط است.اقدام جدی از طرف مسئولین نمی شود. فرمانده ارتشی منطقه در شهر نیست. از هر طریق ممکن ، اقدام جدی شود.علی رغم بیش از یک هفته تقاضای نیرو ، هیچ گونه نیروی کمکی به خوزستان نرسیده . تعدا شهداو زخمی ها زیاد است.با توجه به تقاضای نیرو از سوسنگرد ، ما نیرو نداشتیم که بدهیم. اسلحه سبک و سنگین ،، علی رغم درخواست مکرر ما نرسیده است.هرچه ممکن است مهمات و نیرو ارسال دارید. 
منتظر جواب فوری                                                       فرمانده عملیات خوزستان -داود کریمی

شب دوشنبه ۵۹/۸/۲۶ ساعت ۱:۱۰

سرکار سرهنگ قاسمی فرمانده لشکر ۹۲ زرهی اهواز

با سلام
شنیدم تیمسار ظهیرنژاد به شما تلفن کرده‌اند که تیپ ۲ فردا وارد عمل نشود مگر بنا به امر. و منظورشان امر آقای رئیس‌جمهور است. من این عدول از تصمیم عصر را قابل توجیه نمی‌دانم. این به‌معنای تعطیل یا به ناکامی کشاندن عملیات فردا است. استعداد دشمن چنان است که آن دو گروهان پیاده یارای کار درستی در برابر آن ندارند و اگر تیپ وارد عمل نشود در حقیقت تک انجام نگرفته است. صبح اگر برای تصمیم نهائی بخواهیم منتظر آمدن تیمسار ظهیرنژاد بمانیم وقت خواهد گذشت. جوانان ما در سوسنگرد حداکثر تا صبح مقاومت خواهند کرد و صبح زود اگر ما قدری بار دشمن را سبک نکنیم همه نابود خواهند شد و شهر کاملاً سقوط خواهد کرد. خلاصه اینکه به نظر و تشخیص ما کار باید به همان روال که عصر صحبت شد پیش برود و تیپ آماده باشد که صبح وارد عمل شود در غیر این صورت مسئولیت سقوط سوسنگرد با هر کسی است که از این تصمیم عدول کرده است.

سیدعلی خامنه‌ای


شهید دکتر مصطفی چمران در پای‌ نامه آیت‌الله خامنه‌ای ادامه داد:

من رسماً اعلام جرم می‌کنم به‌نام نماینده‌ امام و نماینده شورای عالی دفاع از این همه اهمال و اتلاف وقت و به هدر رفتن خون جوانان شکایت دارم؛ چند روز است که فریاد می‌کشم تا بالاخره دیشب جوابی شنیده شد، امروز انتظار عمل داشتم، متأسفانه نشد، امروز صبح در حضور سرکار [اشاره به سرهنگ قاسمی] و سرهنگ شهبازی ایرادات و نظرات خود را گفتم، و شما فکر کردید و جواب دادید که فردا صبح زود انجام می‌شود و الان می‌بینم که می‌خواهند به تأخیر بیندازند و این یعنی مرگ ۵۰۰ جوان و سقوط سوسنگرد و حمیدیه و اهواز و من در این صورت همه شما را در مقابل خدا و خلق مسئول می‌دانم.

از : خامنه ای دات آی آر

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 22:7  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اگر ۵ نفر دیگه به جز حضرت آقا به جنگ نرم و عملیات روانی مثبت و منفی و کار جهادی و انقلابی در این عرصه اعتقاد داشتند ، الان وضع ما یه چیز دیگه بود. جنگ نرمی که عرض میکنم اینترنت بازی نیست . مرد میخواد که آبروش رو بذاره توی این کار.حالیته رفیق؟ 

پی نوشت : این ۵ نفر رو در سطح مدیریتی و کلان گفتم . وگرنه در زمینه خود عمار پنداری ، توی سید یک کهکشان راه شیری هستیم!

و صل الله علی الباکین علی الحسین _ علیه السلام
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 21:23  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شما بابابزرگ بروسلی ، من خاله خانباجی جکی چان ؛ بچه حزب اللهی ها تا چه وقت باید چوب اطلاع رسانی غلط / وا دادن جریانهای تحلیلی و خبری / قاطی کردن آرمان مطلوب خیالی با واقعیت مقدور عملیاتی رو بخورند ؟

شما یه تاریخ بگو که تا اون موقع آوانس بدیم به همدیگه . ولی بعدش از این وضع خلاص بشیم . کف کردیم آقا .ژاپنی ها هر فلان دقیقه یه ربات میسازن ، ما هنوز درگیر اصلی فرعی کردن مسایل هستیم . اعوذ بالله من نفسی

پی نوشت : نقد درون گفتمانی بود . نق نزنه اونی که میخواد نق بزنه.

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 19:59  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

مثَل امام به مردم چی بود ؟ مثل کعبه . مردم میان دور کعبه طواف می کنند ، کعبه که نباید راه بیفته دنبال مردم. «هر کی آمد بسوی شما نجات پیدا کرد ، هر کی نیامد هلاک شد»(صلوات شعبانیه)

حالا ما نشستیم ، بلند بلند می گیم یا صاحب الزمان بیا . حالا اینکه فرمودند شما وظیفه تون رو انجام بدید ، ما خودمون می آییم پیش شما بحث علیحده است. حال خوشی داریم . خدا از ما نگیره این حال رو. 

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 13:16  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

و لنبلوّنکم بشیءٍ من الخوف : و قطعاً می آزماییم شما را به ترس ( رجاله های کوفه و شام آتش به دست سمت خیمه ها آمدند ) / و الجوع :  و گرسنگی (روز عاشورا که جای خود ، در مسیر اسارت ،بچه های کوچک امان شان بریده ولی صدقه کوفیان را پس می زنند) / و نقص ٍ من الاموال : و کاهش اموال (خیمه ها به غارت رفت) / و الانفس : و جانها ( حسین که جان زینب بود ، حالا دو بخش دارد ...) / الثمرات : و محصولها ( دو تا ثمره ی زندگی اش پرپر شدند) / و بشّر الصّابرین: و مژده بده به صبرپیشه ها / الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انّا لله و انّا الیه راجعون :همانهایی که که چون پیشامد ناگواری به آنها برسد می گویند ما از خداییم و به سوی او بر میگردیم / اولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة و اولئک هم المهتدون : بر ایشان درود و رحمت پروردگارشان [باد] و آنان هدایت یافتگانند.

یا زینب

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آبان 1393ساعت 21:49  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

« زیر  باران سنگ سنگدلان ، چه بلایی سر سرت آمد؟»

فرق دارد با اینکه بگویی :

« زیر باران سنگ سنگدلان ، چه بلایی سر سرت آمد!»

و صل الله علی الباکین علی الحسین _ علیه السلام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 20:41  توسط دانشجوی هرز  |