X
تبلیغات
اسکالپل
"خیبری ساکته . دود نداره ؛ سوز داره"
بسم الله الرّحمن الرّحیم


سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

یکی از برادران ارتشی تعریف می کرد : "سال 79 ( البته این برادر ارتشی در تاریخ دقیق شک داشت ) ، منافقین به یکی از پاسگاه ها در جاده اهواز - خرمشهر حمله می کنند و پس از درگیری و زد و خورد با نیروهای پاسگاه  ، چهار نفر از نیروهای ایرانی را با خود به داخل خاک عراق می برند . خبر این حادثه به فرمانده حفاظت اطلاعات ارتش ( که در حال حاضر هم از مسئولین هستند) در منطقه می رسد . از آنجایی که در آن زمان پاسگاه ها در جاده اهواز - خرمشهر تحت پوشش ارتش بوده اند ، فرمانده حفاظت با یک گروه کوچک در حدود ۲۰ نفر داخل خاک عراق می روند و ۱۲ نفر از نیروهای عراقی را به اسارت می گیرند و می آورند این طرف . به ۲۴ ساعت نکشیده ، اسرای ایرانیِ در اختیار منافقین را -که ظاهراً در مسیر انتقال به بغداد بوده اند - صحیح و سالم می آورند و تحویل می دهند! "

با وجود این که منبع ذکر این اتفاق برای بنده موثق هست اما در نهایت العهدة علی الرّاوی ،  خب این هم یک راه برای روبرو شدن با کسانی است که زبان خوش نمی فهمند. مطلب تمام شد ، فلذا تشریف ببرید به کار و زندگی تان برسید.

 اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک عدوهم
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 20:46  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

خیلی دوست دارم بفهمم در مخیله عزیز/عزیزانی که طرح دو فوریتی انگشت نگاری از مقامات اتحادیه اروپا رو ارایه کرده اند - در اون لحظات- چه گذشته است.

به نظر شما ، هدف از این طرح چیست ؟

خالی نبودن عریضه  / زهر چشم گرفتن / خفت کردن / ترساندن / آتو گرفتن / ملعبه کردن ( منظور ملعبه کردن همان مقامات اروپایی است . وگرنه پنالتی که به خودمان نمی زنیم) / مسخره کردن / مضحکه کرد ن /نشان دادن این نکته ی بسیار ظریف که فهمیدنش کار هر کسی نبوده و عبارت است از  آن که ما حواس مان هست و شعورمان می رسد که مقامات اروپایی - در درجات مختلف و آپشن های متنوع - چقدر پلید و پلشت هستند / یک نکته از این معنی ، گفتیم و همین باشد ، لطفا سوال نفرمایید/

بهتر است هر چه زودتر توسط مسولان ذیربط نسبت به تشکیل کمیسیون ناسا در مجلس اقدام شود تا چنین طرح های فضایی روی زمین نمانند خدای ناکرده.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک عدوهم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 23:35  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

هموطنان گرامی! حقیر به عنوان یکی از سرنشینان کشتی نظام سیاسی و اعتقادی جمهوری اسلامی ایران ، نسبت به انفعال موجود در حوزه سیاست خارجی هشدار داده و اعلام خطر می نمایم. صد البته این انفعال محدود به زمان حال نیست و ریشه در سنت فرهنگ سیاسی و سیاست فرهنگی ما دارد . صد البته تر که این ریشه انفعال در ج.ا.ا عمیق نیست بلکه وسیع است، یعنی گسترش افقی داشته و نه عمودی .

در مملکتی مدیران بالا دستی و مدیران پایین دستی به اتفاق توده مردم لنگ مدیران میانی هستند و فرکانس مطالبات حاکمیت و ملت متجانس هستند ولی به لطف همان مدیران میانی علیهم ما علیهم چنان امور به هم حال می دهند که ... و باز هم البته که خادمان خدوم کم نیستند.

بنده چند صباحی که سر در جیب مراقبه و مکاشفه در باب سیاست خارجی اعم از هسته ای غیر هسته ای داشتم ، به لطف نور هدایت الهی متذکر این معنی شدم که ما در مجامع علمی و اجرایی مان ، فرت و فرت به پرورش کارشناس اعم از دانی و اوسط و ارشد و عالی پرداخته ایم غافل از اینکه « کاربلدی» افضل است از «کارشناسی» . همانطور که راه بلدی ارجح است از راه شناسی.

نشت نشای امیرخانی را که نمی خوانی برادر. مدیر میانی کارش را بلد نباشد ، مفتش هم گران است و شبیه اقلام دکوری است که سال به سال باید گرد گیری شود و به لحاظ بد بار بودن، جابجایی اش زحمت دارد و تازه جدیدهایش هم کیفیت نمونه های آنتیکش را ندارد!

آن ریشه انفعال یک رگش از همین جا است ؛ فی المثل طرف سوار فالکون یا هر طیاره دیگری می شود و می آید اینجا . ما هم که کف کار مهمان نوازی و آداب دیپلماتیک و ایضا ذوق زدگی در مواجهه با نژاد اروپایی هستیم ، چهار تا « کی تو رو قشنگت کرده؟! » نثارش می کنیم ؛ طرف هم اینجا را خانه خودش حساب می کند و می شود آنچه یکی دو بار شده است.نه مسولان ارشد چنین خیطی هایی تو کت شان می رود نه ملت . بعد توی بوق می کنیم که دفعه بعد توپ طرف بیفتد اینجا جر و واجرش می کنیم. اینکه گفته اند مومن از یک سوراخ دوبار ضربه نمی خورد ، برای مومنین صدر اسلام و آخر الزمان است و شامل حال ما نیست که !

تا دیروز ، هسته ای بود و از امروز به بعد موشکی و حقوق بشر و حزب الله لبنان و حماس و جهاد اسلامی و خاطرات گفتگوهای انتقادی و تنش زدایی دهه ۷۰ با اروپا.برادر و خواهر حزب اللهی ! این خط و این نشان که از مدیر میانی ادارات متعدد امور خارجه ،فرهنگ و ارشاد ، آموزش و پرورش ، علوم و رسانه های بیت المالیست (!) و الباقی رفقا آبی گرم نمی شود.باید بروی و مدیر میانی را خیلی خوشگل دور بزنی و طبق نقشه ای که دست «راه بلد» است ،خودت کار را یاد بگیری و بلد بشوی . «بلد نبودم» و «وقت نداشتم» و «گرفتاری و مشغله و زن و بچه و زار و زندگی» برای خون شهدا عذر موجه نمی شود ، چه برسد برای محکمه الهی.

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک عدوهم


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 13:10  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و امها

میخی که کارش وصل کردن است ، کار ما را به جدایی کشاند...

سینه را چاه ناله می کرد ، پهلوانی که پا به پا می کرد ... پهلوانی که گردش چشمش دشمنان را به قبر جا می کرد ... پهلوانی که وقت اوج نبرد ، لب خود را به خنده وا می کرد... پهلوانی که ذوالفقارش اگر چرخ می زد ، خدا دعا می کرد ... سر صدها سپاه را می برد ، تیغ خود را اگر رها می کرد ... پهلوانی که آسمانها را غرق فریاد لا فتی می کرد... حال ؛ شرمنده آب می ریزد ، روی یاسش گلاب می ریزد

جان خود را چه نیمه جان می شست ، با دو دستش تنی کمان می شست / بال آتش گرفته را بوسید ، جفت خود را در آشیان می شست / تا که نقش غلاف پیدا شد ... جای آن را نفس زنان می شست

ما بی تو بی دلیم ، تو بی ما چگونه ای ؟ ... ای آه دل شکسته ی تنها چگونه ای؟... گفتم به خاک با تو مدارا کند مدام ، در قبر ای ستاره ی غبرا چگونه ای؟ ... طفلی به پای راست و طفلی به پای چپ ، مقداد دید و گفت که آقا چگونه ای؟

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک عدوهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 0:32  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و امها

آقا محمود ! اینجا رو کدوم عملیات گرفتی ؟! والفجر ۹ یا کربلای ۱۰ ؟ نامردا هیچی به آدم نمی گید . نه دوستی ، نه رفیقی ، نه برادری ... ای بخشکی‌ شانس

آن یکی دو روز اول کپ کرده بودم.روز دوم که اشکم در آمد ، سبک شدم . نه اینکه فکر کنی برای تو گریه کردم باشم. عمرا" اخوی. برای شهید که گریه نمی کنند . تا یک هفته پیش هم که نگهبان بودم ، و آخر شبی رفتم به پست ها سر بزنم برای هیچ شهیدی فاتحه بما هو فاتحه نخوانده بودم . آن شب هم از جلوی مقبره شهید گمنام پادگان که رد می شدم توی رو در بایستی ماندم .شما که جای خود داری.اولین بار عکست را در حاصل اوقات دیده بودم به مناسبت روز پاسدار .بعد هم شب عید چند سال قبل که مراسم مهدی و حمید باکری بود که حضورا" دیدیم همدیگر را . با احمدرضا و دکتر رمضانی و میثم و بی سیمچی لشکر عاشورا عکس گرفتیم . نمردیم و نفس شهید به ما هم خورد! البته آخرین بار دو هفته پیش، عکست را پشت شیشه نمازخانه مدرسه ای که قبل از خدمت می رفتم دیدم . یکی از همکارها بچه محل تان از آب در آمد و ذکر خیرت شد.

غرض از مزاحمت اینکه احمدرضا مطلبی ازت نقل کرده بود که به جانم نشست . حرف مسکری بود انصافا ! شهادت که منتهی الیه حکمت است را یلخی و کتره ای و کیلویی و فرغونی نمی دهند. طرف عمری برای اسلام شاهرگش را گذاشته در معرض تیغ تیز ، یک صبح تا ظهر ۱۸۰ درجه جابجامی شود... بعد ما فکر می کنیم که امتحان پس نداده ، سوار بر بال ملایک می رویم صاف توی پنت هاوس رضوان خدا که اگر حضرت حق نصیب ما نکند ، پس به چه کسی میخواهد تفضل کند؟! تبارک الله از این فتنه ها که در سر ما است.

محمود جان ! دنیا داران و دنیا نداران دنیاخواه امثال تو را شماتت می کنند و خواهند کرد که چراغ خانه را به مسجد برده اید . حضرات با عقل باژگونه شان نفهمیده اند که در تقدیر الهی، خدای سبحان سراسر زمین را مسجد قرار داده . یعنی که خانه زیر کد مسجد است و نه بالعکس. بماند...همین مان مانده بود که جلوی شهدا ریخت و پاش کنیم! حرف زیاد است ، کار زیاد است ، مشتری زیاد است ، همت کم است ...

راستی این پایین دوباره زمین خدا ما را یک دور دیگر چرخاند و بهار شد.نمی دانم بهار قبلی فکرش را می کردی که از این خاک جدا بشوی و مسافر افلاک باشی یا نه . الان دارم به این فکر می کنم که بهار بعدی - اگر باشم ان شا الله تعالی - هنوز این طرف خاکریزم یا باد ما با خودش می برد آنجا که نباید ! 

به قول حاج کاظم : سال نو مبارک محمود رضا

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم



+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 22:0  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

پیش نوشت : اقتصاد مقاومتی و ما ادراک اقتصاد مقاومتی ؟ به شخصه از بحث هایی که شعارشان آن قدر گل درشت است که توی ذوق می زند حالم ... خوب نمی شود.یکی دور روز قبل به مناسبتی ، با یکی از دوستان مجازاً تبادل آراء می کردیم ، حرف از اقتصاد مقاومتی شد.هشدار دادم که در علن حرفی از اقتصاد مقاومتی نزند که یا مجنونش می خوانند یا آن قدر تخیلی اش می کنند که آدم به فالوده خوردن می افتد که چرا چنین حرفهایی را مطرح می کنند.

حقیر همین قدر می فهمد که اعتقاد به ایده و تئوری کانّه اعتقاد به اصول دین باید باشد.فلذا این فک جنباندن های از سر دلسوزی و گفتمان سازی و امثالهم هر چقدر پر و پیمان تر باشد  مثل گاو نه من شیرده است که با لگدی سطل لبالب شیر را چپه کند.چرا؟ چون حرف زدن که خرج ندارد ، کار به عمل که برسد « دینداران اندکند».

بنده هیچ احساس تکلیفی در قبال اقتصاد مقاومتی ندارم ، چون گاهی وقتها که معنوی بازی بالا می زند و دو کلام از کلمات حضرت حق می خوانم و بعضی از روایات که روزی مان می شود ، می بینم که ... کلاه را قاضی کرده و نکرده باید بالاتر گذاشت.دنبال فرصتی می گشتم که مختصری در این وادی مرکب لوک سخن را هی کنم که لال نمیرم و الّا ما کجا و اقتصاد مقاومتی؟ حمداًلله برادران و خواهران از هر قشر و طیفی می پردازند به آنچه که می پردازند. علیهذا حقیر که از کار تکراری و موازی کاری خوشم نمی آید به مختصر عقلم خطور کرد چند صباحی به همین اقتصاد مقاومتی و مقاومت اقتصادی برسیم . سود نداشته باشد ، ضرر هم ندارد.شده ایم مثل کاکتوس تزیینی. و لله الحمد

زل نزن . نگاه کشدار نکن . فلان ماشین ، فلان خانه ، فلان گوشی موبایل ، فلان سرویس جهازیه ، فلان مدرک تحصیلی را می بینیم و توی دلمان و یا در همان دهان مبارک افاضه می کنیم : اَ اَ اَ ... (در مدل ایرانی ، گاهی ناسزایی هم نصیب صاحب مال می کنیم که حسرت مان حقش ادا شود).با چشمت دنبال نکن که متاع آن آقا و خانم چی بود و از کجا آمد و کجا رفت.نگاه می کنیم و دلمان می خواهد. حلال و حرامش باشد طلب مان. تایم تیبل طراحی می کنیم برای تهیه آنچه که دلمان خواسته.بعد به خودمان می آییم و می بینیم دنبال توپ نمی دویم ، له له توپ را می زنیم. منع مان هم بکنند واویلا.غافل از اینکه اینها همه اش تیله بازی است.

وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى

و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ايشان را از آن برخوردار كرديم [و فقط] زيور زندگى دنياست تا ايشان را در آن بيازماييم ديدگان خود مدوز و [بدان كه] روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.

سوره مبارکه طه / آیه شریفه ۱۳۱

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 22:29  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم می گویند بر حکومت حریص است . و اگر خاموش باشم می گویند : از مرگ ترسید !!
هرگز ! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا انس و علاقه فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا از علاقه طفل به سینه مادر بیشتر است.
اینکه سکوت برگزیدم، [چون که] از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر بازگویم مضطرب می گردید ، چون لرزیدن ریسمان در چاههای عمیق! (1)

.

به اطراف خود نگاه کردم ، یاوری جز اهل بیت خود ندیدم (که اگر یاری کنند کشته خواهند شد و به مرگ آنان رضایت ندادم) . چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فرو بستم و با گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود ، جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش را فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل شکیبایی نمودم. (2)

.

در برابر خواسته های خدا راضی و تسلیم فرمان او هستم.آیا فکر می کنید من به رسول خدا دروغی روا میدارم؟ به خدا سوگند من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم و هرگز اولین کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم.
در کار خود اندیشیدم ؛ دیدم پیش از بیعت ، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا را بر عهده دارم. که از من برای دیگری پیمان گرفت.( پیامبر فرمود اگر در امر حکومت کار به جدال و خونریزی کشانده شود ، سکوت کن) (3)

.

ظلم و خودکامگی که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد ، در حالی که ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندی با رسول خدا استوارتر بود ، جز خودخواهی و انحصار طلبی چیز دیگری نبود.گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند و گروهی سخاوتمندانه از آن دست کشیدند .داور خداست و بازگشت همه ما به روز قیامت است. (4)

***

1 و 2 و 3 و 4 : نهج البلاغه ، به ترتیب خطبه های 5 و 26 و 37 و 162

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392ساعت 23:57  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

حیف این شعر بود که بیتی ازش جا بماند :

پیر قدیس را تا کشتند ... همه اهل بیت را کشتند / دو زن بی پسر حسود شدند ... پدر چشمه سار را کشتند/ کورهای مدینه جمع شدند،شمس را بین حجره ها کشتند/ در هواخواهی هواخواهان ، مصطفی را چه بی هوا کشتند/ جگر این همه پیمبر را ، سوختند و جدا جدا کشتند / مرکب حرف را مرکّب خواست ... سخنش را غبارها کشتند / سینه مصطفی است جای حسین ، خویش را هم فرشته ها کشتند 

جبرئیل امین کجا برود ؟! ... دوستش را چه بی صدا کشتند / تکمه های لباس او وا شد ... خویش را خیل انبیا کشتند / آسمانها گریستند بر او ، مگر او را به کربلا کشتند؟! / منبرش را فروخت ابلیسی ، خطبه ها را عجب به جا کشتند / اصلاً اینجا خدا غریب شده ... چون که او را سر خدا کشتند / مادر اهل بیت می سوزد ، پدر اهل بیت را کشتند

جناب محمد سهرابی

و چند خط از غریب ترین کریم عالم :

از غرور شکسته اش پیداست ... صبر هم صحبت دل آقاست / نه ! من از چشم سم نمی بینم ، کوچه ای شوم قاتل آقاست / کوچه ای تنگ ، کوچه ای باریک ، شده کابوس هر شب آقا / «برگه را پس بده ... نزن نامرد...» ، چیست این جمله بر لب آقا؟!

تا که باغش میان آتش سوخت ... میله های قفس نصیبش شد / کودکی نه! بگو بهار خزان ، پیری زود رس نصیبش شد / نفسش بند آمده ای وای ... به خدا نای روضه خوانی نیست / شکر دارد که گوشه این طشت ، لااقل چوب خیزرانی نیست 

جناب وحید قاسمی

 و صلّ الله علی الباکین علی الحسین- علیه السّلام

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1392ساعت 23:6  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

السّلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

ای آنکه تویی نتیجه صوم و صلاة، هم مصحف توحیدی و هم حج و زکات

اسلام بود رهین خون تو حسین ، بر خون مقدّست درود و صلوات

اگر زينب‌كبرى‌(سلام‌اللَّه‌عليها) و امام سجّاد(صلوات‌اللَّه‌عليه) در طول آن روزهاى اسارت - چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زيارت كربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاى متمادى كه اين بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبيين و افشاگرى نكرده بودند و حقيقت فلسفه‌ى عاشورا و هدف حسين‌بن‌على و ظلم دشمن را بيان نمى‌كردند، واقعه‌ى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى‌ماند

چرا امام صادق(عليه‌الصّلاةوالسّلام) - طبق روايت - فرمودند كه هر كس يك بيت شعر درباره‌ى حادثه‌ى عاشورا بگويد و كسانى را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟ چون تمام دستگاههاى تبليغاتى، براى منزوى كردن و در ظلمت نگهداشتن مسأله‌ى عاشورا و كلاً مسأله‌ى اهل‌بيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اين‌گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنت‌آميز مى‌كردند. در چنين فضايى، مگر ممكن بود قضيه‌ى عاشورا - كه با اين عظمت در بيابانى در گوشه‌يى از دنياى اسلام اتفاق افتاده - با اين تپش و نشاط باقى بماند؟ يقيناً بدون آن تلاشها، از بين مى‌رفت

آنچه اين ياد را زنده كرد، تلاش بازماندگان حسين‌بن‌على(عليه‌السّلام) بود. به همان اندازه كه مجاهدت حسين‌بن‌على(عليه‌السّلام) و يارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نيز مجاهدت زينب (عليهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(عليه‌السّلام) و بقيه‌ى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنه‌ى نظامى نبود؛ بلكه تبليغى و فرهنگى بود. ما به اين نكته‌ها بايد توجه كنيمدرسى كه اربعين به ما مى‌دهد، اين است كه بايد ياد حقيقت و خاطره‌ى شهادت را در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت.

 بیانات حضرت آقا در دیدار با اقشار  مختلف مردم -۶۸/۶/۲۹ + فیلم

باور نمی کنم که رسیدم کنار تو ، باور نمی کنم ؛ من و خاک دیار تو ؟! / یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم ، یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو / یک اربعین دویده ام و زخم دیده ام ... دنبال ناله های یتیمان زار تو / یک اربعین به گریه من خنده کرده اند ، لبهای قاتلان تو و نیزه دار تو / یک اربعین به جای همه سنگ خورده ام ... یک اربعین شده بدنم سنگسار تو / مثل رباب ، مثل همه تار گشته اند : چشمان خسته ی من ٍ چشم انتظار تو / یادم نمی رود به لبت «آب آب» بود ... یادم نمی رود بدن نیزه زار تو / حالا سرت کجاست که بالای سر روم ؟... گریم برای زخم تن بی شمار تو / یه مشت خاک روی تو و من دعا کنان ، شاید شوم نشان تو - سنگ مزار تو -

شاعر :جناب حسن لطفی - با تلخیص

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1392ساعت 20:54  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

السّلام علی ابن الزمزم و الصّفا

ای آنکه تویی نتیجه صوم و صلات ، هم مصحف توحیدی و هم حج و زکات

اسلام بود رهین خون تو حسین ، بر خون مقدّست درود و صلوات

پیش نوشت : مطلب مربوط به مقدمات آزاد سازی سوسنگرد در ۲۵ آبان ۱۳۵۹ است.

 قبل از محاصره سوسنگرد من و حسن باقری بارها محورهای مختلف را رفته و شناسایی کرده بودیم.آن شب اسماعیل دقایقی به من زنگ زد و گفت : « ما ساختمان سپاه را منفجر کردیم و از شما خداحافظی می کنیم.حلال کنید.عراق بیشتر شهر را گرفته و ما الان مجروحین را داخل مسجد گذاشته ایم و دور و بر مسجد و خانه های اطراف داریم می جنگیم.اگرتوانستی به ما کمک کن ، نتوانستی ما را حلال کن.»

از حاج طاهر [طاهری فر] پرسیدم : « چقدر نیرو داریم ؟» .رفت با آقا سید محمد حجازی صحبت کرد .سیزده نفر نیروی ذخیره در منتظران شهادت (گلف) داشتیم. مانده بودم خدایا چه بکنم ؟ به سمت تپه های گلف به راه افتادم . ساعت یازده شب بود.نشستم یه دعای توسل خواندم. خیلی گریه کردم.خدایا چه غلطی کردم ، چرا من را اینجا آوردی ، چه بکنم . گفتم می روم به حاج طاهر می گویم این ۱۳ نفر را جمع کند و قبل از روشنایی صبح برویم سوسنگرد کمک بچه ها . کار دیگری از ما بر نمی آید . تکلیف ما همین است. در همین لحظات یک مرتبه به ذهنم رسید بیاییم امام جمعه های ایران را توسط فرماندهان سپاه ها از خواب بیدار کنیم ، بگویی وضعیت به چه صورت است. آن موقع در یکی از روستاهای سوسنگرد ، عراقی ها به ۱۲ زن ایرانی تجاوز کرده بودند. بچه ها گزارش آورده بودند.ما ۹ سطر به عنوان تلفنگرام نوشتیم* . بعد آقای حسن باجناق آقای یزدانی را گذاشتیم پای تلفن.شماره گیر تلفن هم انگشتی بود. تا ۳ نیمه شب آن قدر شماره گرفته بود که تمام انگشت هایش درد میکرد.

همه امام جمعه های ایران ، از جمله آقای دستغیب ، آقای طاهری ، آقای اشرفی همه را بیدار کرده بود.صبح ساعت ۶ ، خدا رحمت کند ، آقا رحمان دادمان با شهید ایت الله مدنی از تبریز عازم تهران می شوند.عین تلفنگرام را صبح ساعت ۸ خدمت امام می برند. امام قضایا را که می شنوند بلافاصله به تیمسار [ولی الله] فلاحی و ظهیر نژاد اعلام می کنند که من سوسنگرد را می خواهم.من بعداً شنیدم که امام گفته بودند اگر بشود ، من خودم می آیم آنجا.صبح دیدم همه در به در دنبال ما می گردند تا به اتاق جنگ برویم.خدایا ، ما را مدتی راه نمی دادند ، حالا دنبالمان می گردند ! به اتاق جنگ رفتم . چشمهایم از گریه و توسل سرخ شده بود . بچه ها پرسیدند کجا بودی ؟ . گفتم : « من اینجا توسل می خواندم و گریه می کردم.حتماً آواکس ها عکس گرفته اند ، گفته اند این فرمانده ی عملیات نشسته گریه می کند و مادرش را می خواهد .»

من و شهید باقری به این اتاق رفتیم یعنی من آن قدر متکی به اطلاعات و مجموعه داشته های ذهنی او بودم دیگر برنداشتم مثلا هفت هشت نفر ، یا حتی مسئولین اصلی عملیات را به همراه خودم ببرم.دیدم همه نشسته اند و خود آقای [آیت الله] خامنه ای تشریف دارند.من بغل دست شان نشستم .شهید چمران ، آقای غرضی ، تیمسار فلاحی ، آقای ظهیرنژاد ، آقای سرهنگ قاسمی ، تمام فرماندهان ارتش آنجا جمع شده بودند.آقای ظهیر نژاد وسط اتاق قدم می زد. همه اش در فکر بود. چند دقیقه قدم زد.همه منتظر تصمیم گیری ایشان بودیم. یکمرتبه با صدای بلند داد زد : «رکن ۲»...

ادامه مطلب فردا شب ان شاء الله تعالی

به نقل از شهید داود کریمی - کتاب روایت زندگی حسن باقری - به کوشش آقای سعید علامیان - انتشارات : موسسه شهید حسن باقری - صص ۳۸۳-۳۸۱

*از فرماندهی عملیات خوزستان

به : فرماندهی سپاه مرکزی(تهران) ستاد مرکزی                    تاریخ :۵۹/۸/۲۳

پیام زیر را فوراً مخابره کنید : سوسنگرد در خطر سقوط است.اقدام جدی از طرف مسئولین نمی شود. فرمانده ارتشی منطقه در شهر نیست. از هر طریق ممکن ، اقدام جدی شود.علی رغم بیش از یک هفته تقاضای نیرو ، هیچ گونه نیروی کمکی به خوزستان نرسیده . تعدا شهداو زخمی ها زیاد است.با توجه به تقاضای نیرو از سوسنگرد ، ما نیرو نداشتیم که بدهیم. اسلحخ سبک و سنگین ،، علی رغم درخواست مکرر ما نرسیده است.هرچه ممکن است مهمات و نیرو ارسال دارید. 

منتظر جواب فوری                                                       فرمانده عملیات خوزستان -داود کریمی

و صل الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 20:33  توسط دانشجوی هرز  |