
پیرمردی بود که وقتی نزد او از انقلاب و نظام، حرفی به طرفداری میزدیم، میگفت: شما کی میخواهید بیدار بشوید باباجان؟ عقلتان را فراخوان کنید!! این نحو اظهار مخالفت (عقلتان را فراخوان کنید) را قبلا از کسی نشنیده بودم. او با این جمله روانشناسانه، دانسته یا ندانسته رشوهای به هوای نفس آدم میداد تا آدم را وادار به تصحیح موضعش و در صورت امکان عدول از آن کند. چون نزد هوای نفس همگان، جز اولیاء خدا، عقل کامل است! پیرمرد، امروز خیلی ناتوان شده و دیگر دل و دماغ نصیحت ندارد اما در اطراف ما باز امروز کم نیستند آدمهایی که نگاه عاقل اندر سفیهشان مدام ما را میپاید تا خدای نکرده یک وقت عقلمان را از دست ندهیم و جایی جانبداری از نظام و انقلاب بکنیم! دیروز یکی از وبلاگهای خوب و پر بازدید حزباللهی را میدیدم، پست آخرش تعداد خیلی زیادی کامنت داشت که از هر ده تا، هشت نفر او را نصیحت کرده بودند که یک ذره فکر کند، عقل داشته باشد، بیدار شود و... بنده خدا همه را هم منتشر کرده بود!
نمیدانم اینها که ما را به فراخواندن عقلمان دعوت میکنند یا رشوهای به هوای نفسمان تعارف میکنند تا جانبداری از نظام و انقلاب و ولایت و رهبری نکنیم، چه فکر میکنند؟ همانها که تعدادیشان در وهله اول متشرع نیستند و بیخبرند از اینکه "سفاهت" اولا در رو گرداندن از دین است! و این شهادت قرآن کریم است. "و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه" یعنی کیست که از آیین ابراهیم رو بگرداند مگر آنکه به سفاهت دچار است. آیه کوبندهای است و هر کسی را البته در مرتبه روگردانیاش از دین خدا میکوبد. آنکه در عقل ما تردید میکند باید اول رجوعی به میزان برخورداری خودش از این چیزی که به تعبیر امام سجاد (ع) خدای رحمان به آن عبادت میشود و بهشت با آن کسب میشود (العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان) بکند. عقل، مثل همه چیز آفت دارد و فساد میپذیرد و اولین و آخرین آفتش به استناد روایات ائمه معصومین (ع) هوای نفس است. و ما غالبا هر کس را بیشتر تابع هوای نفس دیدیم، بیشتر ناصح خود یافتیم!
و راستی نمیدانم چرا جماعتی که ما را در این زمان، بخاطر جانبداری و دفاع از نظام به عقل نداشتن متهم میکنند، فقط وقتی به ما میرسند عاقل میشوند؟ اینها معمولا از ارائه چنین نصیحتی به نسل پدران ما بخصوص مردان جبهه و جنگ و رزمندگان و جانبازان انقلاب و خانوادههای شهدا ابا دارند. زمان جنگ که کلا جرأتش را نداشتند چون ممکن بود یک وقت اینها واقعا عقلشان را از دست بدهند و قاطی کنند!! نمونهاش حاج حسین خرازی که گفته بود: من اهمیت نمیدهم در مورد ماها چه میگویند من فقط میخواهم رضایت ولایت را بدست بیاورم. نمونه دیگرش همین شهید باکری که بسیجی واقعی هم بود. حمید را میگویم. به او گفته بودند امام (ره) در اینجا اشتباه کرده، گفته بود: اشتباه امام (ره) از درست ما هم درست تر است! و برادرش آقا مهدی که گفته بود: اگر کسی مقابل ولایت فقیه بایستد باید اعدام شود!!
دو سال پیش بود که رفته بودم دیدن رزمنده هنرمند و بسیجی، جناب حاج بهزاد پروین قدس که به اندازه بار دو کامیون فقط حجم آرشیو نگاتیو عکسهایش از جنگ است. چندین سال است که این بنیاد و آن بنیاد و صدا و سیما و جاهای دیگر دارند با او مذاکره میکنند که این آرشیو را از چنگش در بیاورند و نمیتوانند! میگوید نمیداند چه بلایی ممکن است بر سر این آرشیو بیاورند آدمهایی که بلد نیستند با این آرشیو چه کنند. هفته دفاع مقدس بود که رفته بودم دفترش. اعصاب نداشت! بخاطر برنامهای که شب قبل از شبکه چهار پخش شده بود ناراحت بود. گویا میزگردی پخش شده بود با عنوان "عقلانیت در جنگ" و میهمانان برنامه حسابی از شرمندگی رزمندگان عاقل اسلام درآمده بودند! حاج بهزاد میگفت: این برنامه توهین بود به ما. ما در جنگ عاشق بودیم. اگر به عقلی که این آقایان میگویند باشد، همهمان از امام (ره) بگیر تا بچههای جبهه میرویم زیر سؤال!! و من آنجا فهمیدم که چه چیزی سید شهیدان اهل قلم را آزرده بود تا دست به نگارش مقاله "غربت حزب الله در مهبط عقل" ببرد. شهید آوینی پاسخ محکمی در این مقاله به عاقلان داده. این مقاله، از اول تا آخرش درد است. در فرازی مینویسد: "در جهانی كه عقل يكسره طعمه شيطان گشته است و عشق را جز در كشاله رفتن بدنهای كرخت نمیجويند، از هر طريق كه راه بسپاری، كار را به قطعنامه 598 میكشانند و قوانين خود بنيادانه اومانيستی عقل انديشانه شركآميز را در برابر قانون عشق میگذارند... و چه بايد كرد؟ نگاهی به شهر بيندازيد!"
براستی آقا مرتضی چه باید کرد؟! عجیب تنها ماندهایم در این شهر. شما را بخاطر ناراحتی از کشیدن کارتان به قطعنامه، به جنگطلبی و خشونت طلبی متهم کردند و ما را بخاطر ناراحتی از کشیدن کارمان به دفاع از حقانیت نظام به چه چیزها که متهم نمیکنند! میگویند عقل و منظورشان مخالفت با ولی فقیه است. عجب گیری کردهایم!!
تقدیم به روح پر فتوح امام خمینی (ره)
دیدم همه دارند از "تحریم" مینویسند، به صرافت افتادم که من هم یک چیزی بنویسم! حالا که اتحادیه اروپا نمیخواهد نفت ما را بخرد و حال ما را گرفته، ما هم باید حال آنها را بگیریم. نشد، حال همین جمهوری اسلامی را میگیریم!! بله! کی زمان شاه ما تحریم بودیم؟! اصولا زمان آن خدا بیامرز وفور نعمت بود؛ برف میآمد تا اینجا! تا جائیکه ما تحقیق کردیم خدا "رحمان و رحیم" بود آن موقع؛ "بسم الله القاصم الجبارین" را اینها درست کردند انداختند توی دهان یک مشت بچه! نماز جمعه در جمهوری اسلامی خطبه اولش تقوی است، خطبه دومش فحش به آمریکا! ولی زمان آن خدا بیامرز، آخوندها از خدا میترسیدند و در سیاست دخالت نمیکردند! شاه هم که انگلیسی بلد بود، زبان اروپاییها را خوب میفهمید و نمیگذاشت سرش کلاه بگذارند اما بین اینها، یک کمی فقط "ولایتی" بلد است، یک خورده هم همین "محمدجواد لاریجانی" ولی باز کلاه میرود سرمان! ایرانی آنزمان برای خودش ارج و قربی داشت، مثلا توی همین جشنهای ۲۵۰۰ ساله، فرانسه یک نوع کرم صورت درست کرده بود و اسمش را گذاشته بود "فرح"؛ الان احمدی نژاد را غیر از هوگو چاوز کسی بغل نمیکند!!
خودمانیم، پنجه در پنجه ائمه کفر انداختهایم. نمیدانم حواس برخی دوستان در مطبوعات و پایگاههای تحلیلی و وبلاگها کجاست که وقتی صحبت از تحریم بخشی در کشور یا یک فنآوری و نظیر اینها - و اخیرا نفت - میشود، برای اثبات اینکه دری به روی ما بسته نشده، متوسل به این حجت میشوند که تحریمها باعث شده ما فلان چیز را خودمان در داخل بسازیم. این پاسخ بدی نیست ولی پاسخی منفعلانه است! اقتداری در آن به چشم نمیخورد. مادیگرایانه است و مگر بناست انقلاب اسلامی فضیلت خود را در توازن توان فنآوری با غرب اثبات کند که دوستان تحلیلگر به این استدلال متوسل میشوند؟ اصولا این سؤال مطرح است که مگر غرب قادر است دری به روی انقلاب اسلامی ببندد؟ دیروز در خبرها به نقل از یکی از مسئولان آمده بود که: "نفتی که اروپا از ما میخرد فقط ۱۸٪ نفتمان است." در این جمله ۱۸٪ مرعوبیت به چشم میخورد! من عنوان این پست را از سخنی از امام خمینی (ره) وام گرفتهام. او آن اوایل، در حالیکه در مدرسه علوی در قاب پنجره نشسته و بقول دوستی، یک عده پاسدار و کمیتهای ژولیده پولیده دورش و جمعی از مردم عاشق مقابلش هستند، با کوهی از اعتماد به خدا بعد تحریم آمریکا میگوید: "تمام درهای دنیا را ببندند به روی ما؛ باب رحمت الهی باز است." ذرهای ضعف در این جمله دیده نمیشود. این ادبیات، مختص انقلاب اسلامی است؛ غیر از این است که "نمیترسیم، تحریم کنند. تحریم باعث میشود ما پیشرفت کنیم" ؛ این جمله ضعف دارد اما بیان امام (ره) مقتدارنه است.
در زمانیکه مواجهه ما با "امت واحده کفر" کامل شده، حواس عدهای از دوستان کجاست که با غفلت از جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی در جهان، با تسامح، از توان فنآوری و ظرفیتهایمان در شرایط تحریم میگویند؟ البته انقلاب اسلامی این ظرفیتها را دارد؛ لا ریب فیه! ولی فضیلت ما به مثابه امتی که تا شرک و کفر و الحاد هست، در میدان مبارزه است و میرود تا با تکیه بر خدا به سیطره عصر الحاد پایان دهد، در این نیست. بعنوان کسی که دورانی را در دانشگاه سپری کرده، شهادت میدهم که ما به فضل خدا و به کوری چشم دشمن در تمام نیازهای فنی و علمی از غرب بینیاز خواهیم شد؛ این آرزوی امام امت (ره) بود و قرعه این تکلیف هم بنام نسل من خورده و این بجای خود پرچمی است بر دوش نسل من.
جایی به نقل از شهید احمد کاظمی خواندم که گفته بود: یکبار از مهدی باکری پرسیدم بنظر تو جنگ چطور تمام میشود؟ گفت: "ما الان در صف اسلام مقابل کفر ایستادهایم و معلوم نیست این فرصت همیشه وجود داشته باشد." این پاسخی از سر عشق و ارادات به اسلام است. شهید باکری پاسخ سؤال شهید کاظمی را نداده است بلکه همسنگر خود را نسبت به جایگاه تاریخی و حساس خود تذکر داده و در اسلام، مبارزه بر همین اصل استوار است که بدانی در جبهه حق شمشیر میزنی؛ خواه موازنه قوا با جبهه باطل برقرار باشد و خواه نباشد، خواه بدانی تو بر دشمن غلبه خواهی کرد یا دشمن بر تو. اگر از این غفلت نداشتی، آنگاه این آیه هر لحظه صد بار بر لوح دل تو نازل میشود که "قل هل تربصوا بنا الا احدی الحسنیین". کفر، از توان تکنولوژیک ما و خودکفا شدن ما هراسی ندارد. اقتدار ما در تکیه به رحمت خداست و چنین اقتداری را تحت هیچ شرایطی نمیشود از مؤمن سلب کرد. ابراهیم (ع) وقتی همه ابواب به رویش بسته است، جبرئیل را هم رد میکند. این اقتدار مؤمنانه را به هیچ وسیلهای نمیتوان شکست حتی با آتش! کسی که چنین اقتداری دارد ترسناک است. شهید مهدی باکری در فیلمی که از او بجا مانده، در حالیکه دارد برای نیروهای اطلاعات عملیات لشکر مسائلی را توجیه میکند، در جائی، از رفتن ابراهیم (ع) در دل آتش سخن میگوید و آنجا که به سرّ نسوختن ابراهیم (ع) اشاره میکند، با رندی میگوید: "...اگر ذرهای شک میافتاد در دل ابراهیم (ع) در آن موقعی که داشت پرت میشد وسط آتش که اگر الان بیفتم میسوزم، گمان میکنم میسوخت!" رعبی که از ما در دل کفر افتاده، از همین طرز تفکر شهدای ما آب میخورد!
آمریکا، اروپا، خانم اشتون، سناتور مارک کرک، براد شرمن، گینگریج، هیلاری کلینتون، باراک اوباما، شیمون پرز، ایهود باراک، سارکوزی، برلوسکونی، آنگلا مرکل و بقیه نمیدانند باب رحمت الهی چیست! و محجوبند از حقیقتی که خمینی (ره) بأذن الله به آن واصل شده و از آن سخن گفته است. باب رحمت الهی را دعای کمیل خوانها هستند که میفهمند چیست. و اما ما خوب میدانیم که زمانه، زمانه غربت این حرفهاست و در زمانیکه این حرفها در نزد اهل دنیا فهمیده نمیشود، منصفترینها، این حرفها را از سر تعارف به حساب آرمانگرایی ما میگذارند. اما واقعیت این است که نزد خدا، حرف امام (ره) است که حسابی دارد و لاغیر.
موتور اینجا مثل موتور کشتی نوح است! با بسم الله راه میافتد؛ بسم الله مجریها و مرسیها...
با اینکه چند وقت نبودیم، آسمان و زمین سر جای خودشان هستند! ایضاً وبلاگستان، پرداخت یارانهها، صدر جدول لیگ برتر، بحران مالی در حوزه یورو، دشمنی شیطان بزرگ با ما، دشمنی اتحادیه عرب با سوریه، جولان موشها در جوبهای تهران، واریز سهمیه بنزین، افزایش قیمت سکه (مصرع: ما ز بالائیم و بالا میرویم)، وضعیت دریاچه ارومیه، ناسازگاری روزگار با مهدی هاشمی، جفای ساکتین فتنه، کوری چشم دشمن، ادامه پیروزیهای فدرر در میادین تنیس، اندازه نان بربری، ارتفاع قله دماوند، زاویه محور چرخش زمین و... بر همان سیرت و سان است که بود!! مملکت هم که الحمدلله نرفته روی هوا و سر جای خودش است! چند تا چیز اما سر جای خودشان نیستند: معمر قذافی، رئیس دانشگاه آزاد اسلامی، مربی پرسپولیس، یکی از دندانهای شیری محمدمهدی ما، رهبر کره شمالی، خانه سینما، قیمت دلار، چفیهای که در راهپیمایی روز قدس بر دوش خاوری - رئیس سابق بانک ملی – بود، ویدئوی آخرین نماز جمعه هاشمی روی وبسایتش، اعصاب عدهای از دوستان حزباللهی، ماسماسک زیپ کاپشن خودم، کلید شیفت صفحه کلید در اتاق اساتید، ناو جنگی آمریکا در خلیج فارس (همهش دو روز نبودیم!) حیای گربه، و چند مورد دیگر که ارتباطشان را با تعطیلی اسکالپل تکذیب میکنم.
از این پست تا اینجا معلوم میشود که "اسکالپل" هیچ تأثیری بر آسمان و زمین و وبلاگستان و روند پرداخت یارانهها و واریز سهمیه بنزین و صدر جدول لیگ برتر و اتحادیه عرب و اندازه نان بربری و محور چرخش زمین و الی آخر ندارد. همچنین معلوم میشود هیچ نقشی در دوام ریاست رئیس سابق دانشگاه آزاد اسلامی، تحکیم دندانهای شیری محمدمهدی، کاهش قیمت دلار، ماسماسک زیپ کاپشن خودمان، ناو جنگی آمریکا، حیای گربه، و الی آخر ندارد. خب نداشته باشد! اصلا چه معنی دارد یک وبلاگ بر این چیزها تأثیر داشته باشد؟! "اسکالپل" همینکه در این دو سال پل ارتباط ما با معدود بچه حزباللهیهایی بوده (خیلی معدود) که در فضای مجازی و خارج از آن با معرفت و متانت برای اسلام و قرآن قلم میزنند، تأثیر بزرگی بجا گذاشته.
اینهمه آسمان ریسمان کردم که یک کلمه بگویم آمدم! از آنجا که وبلاگستان یک "اسکالپل" بیشتر ندارد، خودم میدانم که دل دوستان تا چه اندازه برایم یک ذره شده بود؛ از سیل سراغ گرفتنها معلوم بود! شاکرم که در مدتی که کرکره پایین بود، گوش دوستان از پرگوئیهای من در امان بود. یکبار برادر بزرگواری در کامنتی، از زبان شیخ اجل خطاب به حقیر نوشت: "کم گوی و گزیده گوی چون دُر" ولی از آنجا که خود شیخ اجل فرموده است که "سعدی نصیحت نشنود ار جان در این ره میرود" بنده هم تحت تأثیر بدآموزی موجود در این مصرع نصیحت نشنیدم! الان هم آمادهام تا این دو ماه کمگوئی را جبران کنم!!... از شوخی گذشته، از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان تصمیم نداشتم به این زودیها به این صفحه برگردم. این را صادقانه میگویم: آمدم تا چشم بد، این خط را بیمدافع نبیند. راستش، بخاطر نیاز به یکدوره درس خواندن تا تابستان، قصد داشتم که وبلاگ را همچنان ممهور به مهر و امضای سید شهیدان اهل قلم نگه دارم و برای صبر بازدیدکنندگان و ایضا صبر جناب "دانشجوی هرز" که از یک هفته پیش شمارش معکوس گرفته، یک یا علی (ع) بخواهم! سعی خواهم کرد که درس مزاحم وبلاگ نباشد اما اگر شد، وبلاگ را که نمیشود به بهانه درس تعطیل کرد؛ درس را تعطیل میکنم!