"خیبری ساکته . دود نداره ؛ سوز داره"
بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

نه اینکه مرگ سراغ الباقی  خلایق نیاید  ، ولی مشت نمونه خروار است جناب پادشاه . صد البته شما خودتان خروارید ، بل اضل!  خریت که سی تی اسکن و آزمایش ژنتیک نمی خواهد که بدهی آزمایشگاه و فردا پس فردایش جواب ترو اُر فالس یا مثبت و منفی اش را بگیری. خریت کجا معلوم می شود ؟ سرازیری چاله قبر . تعارف که نداریم .

اینهایی که عرض می کنم .ان شاء الله قسمت همه مان می شود . کل من علیها فان . فرموده اند لحظات آخر سه چیز از جلوی چشم شما رژه می روند ، بلا نسبت هر چی آقا است ، آقایی که شما باشی رو می کنی به اولی و می پرسی : « تو کی هستی؟».

جواب می شنوی که : « من مال و اموالت هستم . کاخ ریاض ، کاخ جده ، سفارت توی واشنگتن ، ویلای مراکش ، چاه های نفت ، ماشین های شاسی بلند ضد گلوله ، جواهراتی که خیرات می کردی بین درباری ها و حتی کاندولیزا رایس ! . پولهایی که توی لبنان و فلسطین و سوریه و عراق خرج می کردی و غیره و غیره » .

دوباره می پرسی که : «من نسبت به تو خیلی حریص بودم . صبح تا شب کوبیدم برای تو که زیاد بشوی و تو به چه درد من می خوری الان ؟».

در می آید که : «خُذ منّی کَفنک ... در حد یک کفن بردار [و بعدش بقول شاعر : یک کاسه زهر است که مرگش خوانند ، خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو] »

نوبت به دومی می رسد . ازش می پرسی : «تو کی هستی؟»

جوابت را می دهد که : « من عیال و اولادت هستم .» [خواننده گرامی وبلاگ ! لابد تصدیق می فرمایید که به علت موقعیت خاص سوژه این پست ، اینقدر صداهای این سکانس درهم و برهم ضبط می شود که نوشتنش کار بنده نیست و به علت فقدان امکانات فنی و همچنین عدم دسترسی به آمار صحیح نفوس عائله حضرت پادشاه از خیر این قسمت می گذریم . تازه اگر خیری داشته باشند این لشکر نان خور ملک عبدالله!]

دوباره می پرسی که : «من خیلی هوای تو را داشتم . خیلی به تو رسیدم . خیلی ریختم توی آن خنادیق بلا .خیلی فرستادمت بالمشارق الارض و مغاربها و سهلها و جبلها که برای آل سعود واسطه فیض بشوی و جهان اسلام را عزت و شوکت ببخشی. حالا تو به چه درد من می خوری؟»

جوابت را صاف و تر و تازه و بی استخوان می دهد که : « هیچ ! من تا دم قبر فقط با تو هستم »

حالا داشته باش که کرور کرور خلایق از اینور و انور دنیا عنر عنر می آیند که به خانواده داغدار مرحوم خادمین حرمین شریفین تسلیت دو آتشه عرض کند و مسلم هایشان بایستند به نماز میت و الباقی بایستند به حساب دو دو تا چهار تای قراردادهای نفتی و تجاری با پادشاه جدید.بگذریم.

نوبت به سومی می رسد . حیران و سرگردان می پرسی : «جنابعالی ؟»

شارپ جوابت را می دهد که : « من کار و اعمالت هستم.»

همانطور که زل زده ای به او ، می پرسی : « تو به چه درد من میخوری ؟»

او هم یک جوری که خر فهم بشوی ، سلیس و فصیح می گوید که : « انا معک الی یوم القیامة ... من با تو هستم تا روز قیامت » و بعد ادامه می دهد : « داداش جون ! [مخاطبی که تجسم اعمال در برزخ و قیامت را قبول کرده به نویسنده ایراد نمی گیرد که چرا عبارت داداش جون را وارد دیالوگ کرده چون می داند که این اعمال قرین شخص است. ولی مخاطبی که معاد و تجسم اعمال را قبول نکرده ، صفحه را می بندد و می رود در فیس بوک پشت سر نویسنده صفحه می گذارد] تو برای اون دو تا خیلی جد ّ و جهاد کردی ، خیلی با اون دو تا شیش دونگ بودی ولی با ما همچین میانه ای نداشتی» ...

القصه ، جناب پادشاه این چیزی بود که از دست ما بر می آمد . ان شاء الله الباقی اش را خودتان تشریف می برید با کیفیت فوق اچ دی ملاحظه می فرمایید. فی الحال بروید که نقشه هایتان برای کودکان غزه و سوریه و عراق و لبنان قضا نشود . دوستان مو بلوندِ چشم آبی منتظرند.

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 15:46  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

دلواپس چه چیزی باشم ؟ شد ، شد . نشد هم ... نشد.
دلواپس چه چیزی باشم ؟ منافع ملی ؟ امنیت ملی ؟ وقتی که « گوشت قربونی عباسه» ؟ دست به یقه شدن و گلاویز شدن چه نصیب ما کرده که مدام اصرار داریم تکرارش کنیم ؟ شده ایم مثل تیم ملی فوتبال سال ۱۹۹۷ .
آقای پایداری ! بزن دولت را له کن . 
احمدی نژادی ها ! مثل کنیز مش باقر بشینید غر و لند کنید که طلا مال محمود بود ، توی مشتش بود !
آقای اصولگرایان  جبهه متحد ! ور بروید با لیست هایتان و لابی های  هشل هفت تان .
فراکسیون های مجلس محترم ! آماده باشید که اشکل گربه و سالتو بارانداز و پلنگ شکن را اجرا کنید روی همدیگر . 
دولت عزیز ! شما هم ... شما لازم نیست کاری بکنید ، گفتمان و واکنش های عصبی تان خودش کلی کار است .
این قهقهه مستانه ی شهدا بی دلیل نیست . لابد به همین کارهای ما می خندند !

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393ساعت 22:28  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

عارضم به محضر امت شریف اسلام که به استناد تبادل پیام در مورخه همین امروز و دقایقی پیش ، سایت اسکالپل به نشانی بیضایی دات آی آر  هیچ گونه مساله امنیتی سیاسی اجتماعی اخلاقی شرعی عرفی زیست محیطی حقوقی ندارد و ان شا الله پس از تمدید اعتبار دامنه بزودی به کور نمودن چشم دشمنان و تالیف قلوب حزب الله ادامه خواهد داد.

بنده به عنوان هیچ کاره ی سایت مذکور از شما مخاطبان محترم دعوت می کنم با صبر و حوصله ایام فترت این تیغ برای جهان اسلام مجازی را گذرانده و از فرصت استفاده کرده ، با مراجعه به سایت رفاهی دات آی آر از دریافت یارانه انصراف دهید

اللهم صل علی محمد و آل محمد و اهلک عدوهم
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 15:46  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

یکی از برادران ارتشی تعریف می کرد : "سال 79 ( البته این برادر ارتشی در تاریخ دقیق شک داشت ) ، منافقین به یکی از پاسگاه ها در جاده اهواز - خرمشهر حمله می کنند و پس از درگیری و زد و خورد با نیروهای پاسگاه  ، چهار نفر از نیروهای ایرانی را با خود به داخل خاک عراق می برند . خبر این حادثه به فرمانده حفاظت اطلاعات ارتش ( که در حال حاضر هم از مسئولین هستند) در منطقه می رسد . از آنجایی که در آن زمان پاسگاه ها در جاده اهواز - خرمشهر تحت پوشش ارتش بوده اند ، فرمانده حفاظت با یک گروه کوچک در حدود ۲۰ نفر داخل خاک عراق می روند و ۱۲ نفر از نیروهای عراقی را به اسارت می گیرند و می آورند این طرف . به ۲۴ ساعت نکشیده ، اسرای ایرانیِ در اختیار منافقین را -که ظاهراً در مسیر انتقال به بغداد بوده اند - صحیح و سالم می آورند و تحویل می دهند! "

با وجود این که منبع ذکر این اتفاق برای بنده موثق هست اما در نهایت العهدة علی الرّاوی ،  خب این هم یک راه برای روبرو شدن با کسانی است که زبان خوش نمی فهمند. مطلب تمام شد ، فلذا تشریف ببرید به کار و زندگی تان برسید.

 اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک عدوهم
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 20:46  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

خیلی دوست دارم بفهمم در مخیله عزیز/عزیزانی که طرح دو فوریتی انگشت نگاری از مقامات اتحادیه اروپا رو ارایه کرده اند - در اون لحظات- چه گذشته است.

به نظر شما ، هدف از این طرح چیست ؟

خالی نبودن عریضه  / زهر چشم گرفتن / خفت کردن / ترساندن / آتو گرفتن / ملعبه کردن ( منظور ملعبه کردن همان مقامات اروپایی است . وگرنه پنالتی که به خودمان نمی زنیم) / مسخره کردن / مضحکه کرد ن /نشان دادن این نکته ی بسیار ظریف که فهمیدنش کار هر کسی نبوده و عبارت است از  آن که ما حواس مان هست و شعورمان می رسد که مقامات اروپایی - در درجات مختلف و آپشن های متنوع - چقدر پلید و پلشت هستند / یک نکته از این معنی ، گفتیم و همین باشد ، لطفا سوال نفرمایید/

بهتر است هر چه زودتر توسط مسولان ذیربط نسبت به تشکیل کمیسیون ناسا در مجلس اقدام شود تا چنین طرح های فضایی روی زمین نمانند خدای ناکرده.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک عدوهم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 23:35  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

هموطنان گرامی! حقیر به عنوان یکی از سرنشینان کشتی نظام سیاسی و اعتقادی جمهوری اسلامی ایران ، نسبت به انفعال موجود در حوزه سیاست خارجی هشدار داده و اعلام خطر می نمایم. صد البته این انفعال محدود به زمان حال نیست و ریشه در سنت فرهنگ سیاسی و سیاست فرهنگی ما دارد . صد البته تر که این ریشه انفعال در ج.ا.ا عمیق نیست بلکه وسیع است، یعنی گسترش افقی داشته و نه عمودی .

در مملکتی مدیران بالا دستی و مدیران پایین دستی به اتفاق توده مردم لنگ مدیران میانی هستند و فرکانس مطالبات حاکمیت و ملت متجانس هستند ولی به لطف همان مدیران میانی علیهم ما علیهم چنان امور به هم حال می دهند که ... و باز هم البته که خادمان خدوم کم نیستند.

بنده چند صباحی که سر در جیب مراقبه و مکاشفه در باب سیاست خارجی اعم از هسته ای غیر هسته ای داشتم ، به لطف نور هدایت الهی متذکر این معنی شدم که ما در مجامع علمی و اجرایی مان ، فرت و فرت به پرورش کارشناس اعم از دانی و اوسط و ارشد و عالی پرداخته ایم غافل از اینکه « کاربلدی» افضل است از «کارشناسی» . همانطور که راه بلدی ارجح است از راه شناسی.

نشت نشای امیرخانی را که نمی خوانی برادر. مدیر میانی کارش را بلد نباشد ، مفتش هم گران است و شبیه اقلام دکوری است که سال به سال باید گرد گیری شود و به لحاظ بد بار بودن، جابجایی اش زحمت دارد و تازه جدیدهایش هم کیفیت نمونه های آنتیکش را ندارد!

آن ریشه انفعال یک رگش از همین جا است ؛ فی المثل طرف سوار فالکون یا هر طیاره دیگری می شود و می آید اینجا . ما هم که کف کار مهمان نوازی و آداب دیپلماتیک و ایضا ذوق زدگی در مواجهه با نژاد اروپایی هستیم ، چهار تا « کی تو رو قشنگت کرده؟! » نثارش می کنیم ؛ طرف هم اینجا را خانه خودش حساب می کند و می شود آنچه یکی دو بار شده است.نه مسولان ارشد چنین خیطی هایی تو کت شان می رود نه ملت . بعد توی بوق می کنیم که دفعه بعد توپ طرف بیفتد اینجا جر و واجرش می کنیم. اینکه گفته اند مومن از یک سوراخ دوبار ضربه نمی خورد ، برای مومنین صدر اسلام و آخر الزمان است و شامل حال ما نیست که !

تا دیروز ، هسته ای بود و از امروز به بعد موشکی و حقوق بشر و حزب الله لبنان و حماس و جهاد اسلامی و خاطرات گفتگوهای انتقادی و تنش زدایی دهه ۷۰ با اروپا.برادر و خواهر حزب اللهی ! این خط و این نشان که از مدیر میانی ادارات متعدد امور خارجه ،فرهنگ و ارشاد ، آموزش و پرورش ، علوم و رسانه های بیت المالیست (!) و الباقی رفقا آبی گرم نمی شود.باید بروی و مدیر میانی را خیلی خوشگل دور بزنی و طبق نقشه ای که دست «راه بلد» است ،خودت کار را یاد بگیری و بلد بشوی . «بلد نبودم» و «وقت نداشتم» و «گرفتاری و مشغله و زن و بچه و زار و زندگی» برای خون شهدا عذر موجه نمی شود ، چه برسد برای محکمه الهی.

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک عدوهم


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 13:10  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و امها

میخی که کارش وصل کردن است ، کار ما را به جدایی کشاند...

سینه را چاه ناله می کرد ، پهلوانی که پا به پا می کرد ... پهلوانی که گردش چشمش دشمنان را به قبر جا می کرد ... پهلوانی که وقت اوج نبرد ، لب خود را به خنده وا می کرد... پهلوانی که ذوالفقارش اگر چرخ می زد ، خدا دعا می کرد ... سر صدها سپاه را می برد ، تیغ خود را اگر رها می کرد ... پهلوانی که آسمانها را غرق فریاد لا فتی می کرد... حال ؛ شرمنده آب می ریزد ، روی یاسش گلاب می ریزد

جان خود را چه نیمه جان می شست ، با دو دستش تنی کمان می شست / بال آتش گرفته را بوسید ، جفت خود را در آشیان می شست / تا که نقش غلاف پیدا شد ... جای آن را نفس زنان می شست

ما بی تو بی دلیم ، تو بی ما چگونه ای ؟ ... ای آه دل شکسته ی تنها چگونه ای؟... گفتم به خاک با تو مدارا کند مدام ، در قبر ای ستاره ی غبرا چگونه ای؟ ... طفلی به پای راست و طفلی به پای چپ ، مقداد دید و گفت که آقا چگونه ای؟

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک عدوهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 0:32  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و امها

آقا محمود ! اینجا رو کدوم عملیات گرفتی ؟! والفجر ۹ یا کربلای ۱۰ ؟ نامردا هیچی به آدم نمی گید . نه دوستی ، نه رفیقی ، نه برادری ... ای بخشکی‌ شانس

آن یکی دو روز اول کپ کرده بودم.روز دوم که اشکم در آمد ، سبک شدم . نه اینکه فکر کنی برای تو گریه کردم باشم. عمرا" اخوی. برای شهید که گریه نمی کنند . تا یک هفته پیش هم که نگهبان بودم ، و آخر شبی رفتم به پست ها سر بزنم برای هیچ شهیدی فاتحه بما هو فاتحه نخوانده بودم . آن شب هم از جلوی مقبره شهید گمنام پادگان که رد می شدم توی رو در بایستی ماندم .شما که جای خود داری.اولین بار عکست را در حاصل اوقات دیده بودم به مناسبت روز پاسدار .بعد هم شب عید چند سال قبل که مراسم مهدی و حمید باکری بود که حضورا" دیدیم همدیگر را . با احمدرضا و دکتر رمضانی و میثم و بی سیمچی لشکر عاشورا عکس گرفتیم . نمردیم و نفس شهید به ما هم خورد! البته آخرین بار دو هفته پیش، عکست را پشت شیشه نمازخانه مدرسه ای که قبل از خدمت می رفتم دیدم . یکی از همکارها بچه محل تان از آب در آمد و ذکر خیرت شد.

غرض از مزاحمت اینکه احمدرضا مطلبی ازت نقل کرده بود که به جانم نشست . حرف مسکری بود انصافا ! شهادت که منتهی الیه حکمت است را یلخی و کتره ای و کیلویی و فرغونی نمی دهند. طرف عمری برای اسلام شاهرگش را گذاشته در معرض تیغ تیز ، یک صبح تا ظهر ۱۸۰ درجه جابجامی شود... بعد ما فکر می کنیم که امتحان پس نداده ، سوار بر بال ملایک می رویم صاف توی پنت هاوس رضوان خدا که اگر حضرت حق نصیب ما نکند ، پس به چه کسی میخواهد تفضل کند؟! تبارک الله از این فتنه ها که در سر ما است.

محمود جان ! دنیا داران و دنیا نداران دنیاخواه امثال تو را شماتت می کنند و خواهند کرد که چراغ خانه را به مسجد برده اید . حضرات با عقل باژگونه شان نفهمیده اند که در تقدیر الهی، خدای سبحان سراسر زمین را مسجد قرار داده . یعنی که خانه زیر کد مسجد است و نه بالعکس. بماند...همین مان مانده بود که جلوی شهدا ریخت و پاش کنیم! حرف زیاد است ، کار زیاد است ، مشتری زیاد است ، همت کم است ...

راستی این پایین دوباره زمین خدا ما را یک دور دیگر چرخاند و بهار شد.نمی دانم بهار قبلی فکرش را می کردی که از این خاک جدا بشوی و مسافر افلاک باشی یا نه . الان دارم به این فکر می کنم که بهار بعدی - اگر باشم ان شا الله تعالی - هنوز این طرف خاکریزم یا باد ما با خودش می برد آنجا که نباید ! 

به قول حاج کاظم : سال نو مبارک محمود رضا

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم



+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 22:0  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

پیش نوشت : اقتصاد مقاومتی و ما ادراک اقتصاد مقاومتی ؟ به شخصه از بحث هایی که شعارشان آن قدر گل درشت است که توی ذوق می زند حالم ... خوب نمی شود.یکی دور روز قبل به مناسبتی ، با یکی از دوستان مجازاً تبادل آراء می کردیم ، حرف از اقتصاد مقاومتی شد.هشدار دادم که در علن حرفی از اقتصاد مقاومتی نزند که یا مجنونش می خوانند یا آن قدر تخیلی اش می کنند که آدم به فالوده خوردن می افتد که چرا چنین حرفهایی را مطرح می کنند.

حقیر همین قدر می فهمد که اعتقاد به ایده و تئوری کانّه اعتقاد به اصول دین باید باشد.فلذا این فک جنباندن های از سر دلسوزی و گفتمان سازی و امثالهم هر چقدر پر و پیمان تر باشد  مثل گاو نه من شیرده است که با لگدی سطل لبالب شیر را چپه کند.چرا؟ چون حرف زدن که خرج ندارد ، کار به عمل که برسد « دینداران اندکند».

بنده هیچ احساس تکلیفی در قبال اقتصاد مقاومتی ندارم ، چون گاهی وقتها که معنوی بازی بالا می زند و دو کلام از کلمات حضرت حق می خوانم و بعضی از روایات که روزی مان می شود ، می بینم که ... کلاه را قاضی کرده و نکرده باید بالاتر گذاشت.دنبال فرصتی می گشتم که مختصری در این وادی مرکب لوک سخن را هی کنم که لال نمیرم و الّا ما کجا و اقتصاد مقاومتی؟ حمداًلله برادران و خواهران از هر قشر و طیفی می پردازند به آنچه که می پردازند. علیهذا حقیر که از کار تکراری و موازی کاری خوشم نمی آید به مختصر عقلم خطور کرد چند صباحی به همین اقتصاد مقاومتی و مقاومت اقتصادی برسیم . سود نداشته باشد ، ضرر هم ندارد.شده ایم مثل کاکتوس تزیینی. و لله الحمد

زل نزن . نگاه کشدار نکن . فلان ماشین ، فلان خانه ، فلان گوشی موبایل ، فلان سرویس جهازیه ، فلان مدرک تحصیلی را می بینیم و توی دلمان و یا در همان دهان مبارک افاضه می کنیم : اَ اَ اَ ... (در مدل ایرانی ، گاهی ناسزایی هم نصیب صاحب مال می کنیم که حسرت مان حقش ادا شود).با چشمت دنبال نکن که متاع آن آقا و خانم چی بود و از کجا آمد و کجا رفت.نگاه می کنیم و دلمان می خواهد. حلال و حرامش باشد طلب مان. تایم تیبل طراحی می کنیم برای تهیه آنچه که دلمان خواسته.بعد به خودمان می آییم و می بینیم دنبال توپ نمی دویم ، له له توپ را می زنیم. منع مان هم بکنند واویلا.غافل از اینکه اینها همه اش تیله بازی است.

وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى

و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ايشان را از آن برخوردار كرديم [و فقط] زيور زندگى دنياست تا ايشان را در آن بيازماييم ديدگان خود مدوز و [بدان كه] روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.

سوره مبارکه طه / آیه شریفه ۱۳۱

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 22:29  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم می گویند بر حکومت حریص است . و اگر خاموش باشم می گویند : از مرگ ترسید !!
هرگز ! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا انس و علاقه فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا از علاقه طفل به سینه مادر بیشتر است.
اینکه سکوت برگزیدم، [چون که] از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر بازگویم مضطرب می گردید ، چون لرزیدن ریسمان در چاههای عمیق! (1)

.

به اطراف خود نگاه کردم ، یاوری جز اهل بیت خود ندیدم (که اگر یاری کنند کشته خواهند شد و به مرگ آنان رضایت ندادم) . چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فرو بستم و با گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود ، جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش را فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل شکیبایی نمودم. (2)

.

در برابر خواسته های خدا راضی و تسلیم فرمان او هستم.آیا فکر می کنید من به رسول خدا دروغی روا میدارم؟ به خدا سوگند من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم و هرگز اولین کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم.
در کار خود اندیشیدم ؛ دیدم پیش از بیعت ، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا را بر عهده دارم. که از من برای دیگری پیمان گرفت.( پیامبر فرمود اگر در امر حکومت کار به جدال و خونریزی کشانده شود ، سکوت کن) (3)

.

ظلم و خودکامگی که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد ، در حالی که ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندی با رسول خدا استوارتر بود ، جز خودخواهی و انحصار طلبی چیز دیگری نبود.گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند و گروهی سخاوتمندانه از آن دست کشیدند .داور خداست و بازگشت همه ما به روز قیامت است. (4)

***

1 و 2 و 3 و 4 : نهج البلاغه ، به ترتیب خطبه های 5 و 26 و 37 و 162

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392ساعت 23:57  توسط دانشجوی هرز  |