"خیبری ساکته . دود نداره ؛ سوز داره"
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

« زیر  باران سنگ سنگدلان ، چه بلایی سر سرت آمد؟»

فرق دارد با اینکه بگویی :

« زیر باران سنگ سنگدلان ، چه بلایی سر سرت آمد!»

و صل الله علی الباکین علی الحسین _ علیه السلام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 20:41  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

این ابیاتی که جناب وحید قاسمی گفته رو دفعه اول از حاج محمد نوروزی شنیدم . خیلی سنگین بود. خیلی.

داغدار قبیله آمده است ، اشک و خون به دیده دارد هنوز ، کربلا زود سر به زیر انداز ، سایه اش را کسی ندیده هنوز

راستی این سه ساله ی شیرین ، میوه قلب حضرت آقاست ، چادرش را اگر کسی نبرد ... پرچم انقلاب عاشوراست

چیست آن چاله ی عمیق آنجا ؟ دلم آشوب شد منای حسین ، خارهای تو دردسرساز است ، نونهال اند بچه های حسین...

کاش این چاله را نمی دیدم ، بیشتر میخورد که گودال است ، پی گنجی عظیم کنده شده ، عشق کوفی طلا و خلخال است

کاش این چاله را نمی دیدم ، دل من شور میزند انگار ، کمی آهسته ؛ این صدا از چیست؟ دشنه ای زور میزند انگار

وصل الله علی الباکین علی الحسین- علیه السلام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 21:36  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

این پست اولش اینجوری شروع می شد : « ۵دقیقه ذائقه وایبری و و اینستاگرامی و فیسبوکی خودت رو بذار کنار . این چند خط رو بخون . اگر ضرر کردی من اون دنیا ، ضامن وقتی هستم که از شما تلف شده .» بند آخر را که ویرایش کردم ، دیدم جفای به مطلب میشود.پس چراغ های دور و برت را خاموش کن و بخوان .

***

کسانی که نعمت داده شده‌اند، دوگونه‌اند:
 
یک عدّه کسانی که وقتی نعمت الهی را دریافت کردند، نمیگذارند که خدای متعال بر آنها غضب کند و نمیگذارند گمراه شوند. اینها همانهایی هستند که شما میگویید خدایا راه اینها را به ما هدایت کن. «غیرالمغضوب علیهم»، با تعبیر علمی و ادبیش، برای «الّذین انعمت علیهم» صفت است؛ که صفت «الّذین»، این است که «غیرالمغضوب علیهم و لاالضّالّین»؛ آن کسانی که مورد نعمت قرار گرفتند، اما دیگر مورد غضب قرار نگرفتند؛ «و لاالضّالّین»، گمراه هم نشدند.
 
یک دسته هم کسانی هستند که خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل کردند و خراب نمودند. لذا مورد غضب قرار گرفتند؛ یا دنبال آنها راه افتادند، گمراه شدند. البته در روایات ما دارد که «المغضوب علیهم»، مراد یهودند، که این، بیان مصداق است؛ چون یهود تا زمان حضرت عیسی، با حضرت موسی و جانشینانش، عالماً و عامداً مبارزه کردند. «ضالّین»، نصاری هستند؛ چون نصاری گمراه شدند. وضع مسیحیّت این‌گونه بود که از اوّل گمراه شدند - یا لااقل اکثریتشان این‌طور بودند - اما مردم مسلمان نعمت پیدا کردند. این نعمت، به سمت «المغضوب علیهم» و «الضالّین» میرفت؛ لذا وقتی که امام حسین علیه‌السّلام به شهادت رسید، در روایتی از امام صادق علیه‌السّلام نقل شده است که فرمود: «فلما ان قتل الحسین صلوات‌اللَّه‌علیه اشتدّ غضب اللَّه تعالی علی اهل الارض»؛ وقتی که حسین علیه‌السّلام کشته شد، غضب خدا درباره مردم شدید شد. معصوم است دیگر. بنابراین، جامعه مورد نعمت الهی، به سمت غضب سیر میکند؛ این سیر را باید دید. خیلی مهمّ است، خیلی سخت است، خیلی دقّت نظر لازم دارد.

***

«سعیدبن عاص» یکی از بنی امیّه و قوم و خویش عثمان بود. بعد از «ولیدبن‌عقبةبن‌ابی معیط» - همان کسی که شما فیلمش را در سریال امام علی دیدید؛ همان ماجرای کشتن جادوگر در حضور او - «سعیدبن عاص» روی کار آمد، تا کارهای او را اصلاح کند. در مجلس او، فردی گفت که «مااجود طلحة؟»؛ «طلحةبن‌عبداللَّه»، چقدر جواد و بخشنده است؟ لابد پولی به کسی داده بود، یا به کسانی محبّتی کرده بود که او دانسته بود. «فقال سعید ان من له مثل النشاستج لحقیق ان یکون جوادا». یک مزرعه خیلی بزرگ به نام «نشاستج» در نزدیکی کوفه بوده است - شاید همین نشاسته خودمان هم از همین کلمه باشد - در نزدیکی کوفه، سرزمینهای آباد و حاصلخیزی وجود داشته است که این مزرعه بزرگ کوفه، ملک طلحه صحابی پیامبر در مدینه بوده است. سعیدبن عاص گفت: کسی که چنین ملکی دارد، باید هم بخشنده باشد! «واللَّه لو ان لی مثله» - اگر من مثل نشاستج را داشتم - «لاعاشکم اللَّه به عیشا رغداً»، گشایش مهمی در زندگی شما پدید میآوردم؛ چیزی نیست که میگویید او جواد است! حال شما این را با زهد زمان پیامبر و زهد اوایل بعد از رحلت پیامبر مقایسه کنید و ببینید که بزرگان و امرا و صحابه در آن چند سال، چگونه زندگی هایی داشتند و به دنیا با چه چشمی نگاه میکردند. حالا بعد از گذشت ده، پانزده سال، وضع به این‌جا رسیده است.

***

نمونه بعدی، جناب «ابوموسی اشعری» حاکم بصره بود؛ همین ابوموسای معروف حکمیّت. مردم میخواستند به جهاد بروند، او بالای منبر رفت و مردم را به جهاد تحریض کرد. در فضیلت جهاد و فداکاری، سخنها گفت. خیلی از مردم اسب نداشتند که سوار شوند بروند؛ هر کسی باید سوار اسب خودش میشد و میرفت. برای این‌که پیاده‌ها هم بروند، مبالغی هم درباره‌ی فضیلت جهادِ پیاده گفت؛ که آقا جهادِ پیاده چقدر فضیلت دارد، چقدر چنین است، چنان است! آن‌قدر دهان و نفسش در این سخن گرم بود که یک عدّه از آنهایی که اسب هم داشتند، گفتند ما هم پیاده میرویم؛ اسب چیست! «فحملوا الی فرسهم» ؛ به اسبهایشان حمله کردند، آنها را راندند و گفتند بروید، شما اسبها ما را از ثواب زیادی محروم میکنید؛ ما میخواهیم پیاده برویم بجنگیم تا به این ثوابها برسیم! عدّه‌ای هم بودند که یک خرده اهل تأمّل بیشتری بودند؛ گفتند صبر کنیم، عجله نکنیم، ببینیم حاکمی که این‌طور درباره جهاد پیاده حرف زد، خودش چگونه بیرون میآید؟ ببینیم آیا در عمل هم مثل قولش هست، یا نه؛ بعد تصمیم میگیریم که پیاده برویم یا سواره. این عین عبارت ابن‌اثیر است. او میگوید: وقتی که ابوموسی از قصرش خارج شد، «اخرج ثقله من قصره علی اربعین بغلاً»؛ اشیای قیمتی که با خود داشت، سوار بر چهل استر با خودش خارج کرد و به طرف میدان جهاد رفت! آن روز بانک نبود و حکومتها هم اعتباری نداشت. یک وقت دیدید که در وسط میدان جنگ، از خلیفه خبر رسید که شما از حکومت بصره عزل شده‌اید. این همه اشیای قیمتی را که دیگر نمیتواند بیاید و از داخل قصر بردارد؛ راهش نمیدهند. هر جا میرود، مجبور است با خودش ببرد. چهل استر، اشیای قیمتی او بود، که سوار کرد و با خودش از قصر بیرون آورد و به طرف میدان جهاد برد! «فلمّا خرج تتعله بعنانه»؛ آنهایی که پیاده شده بودند، آمدند و زمام اسب جناب ابوموسیرا گرفتند. «و قالو احملنا علی بعض هذا الفضول» ؛ ما را هم سوار همین زیادیها کن! اینها چیست که با خودت به میدان جنگ میبری؟ ما پیاده میرویم؛ ما را هم سوار کن. «وارغب فی المشی کما رغبتنا»؛ همان گونه که به ما گفتی پیاده راه بیفتید، خودت هم قدری پیاده شو و پیاده راه برو. «فضرب القوم بسوطه»؛ تازیانه‌اش را کشید و به سر و صورت آنها زد و گفت بروید، بیخودی حرف میزنید! «فترکوا دابة فمضی» ، از اطرافش پراکنده و متفرّق شدند؛ اما البته تحمّل نکردند. به مدینه پیش جناب عثمان آمدند و شکایت کردند؛ او هم ابوموسی را عزل کرد. اما ابوموسی یکی از اصحاب پیامبر و یکی از خواص و یکی از بزرگان است؛ این وضع اوست!

***

ماجرای بعدی: «استعمل الولید بن عقبةبن‌ابیمعیط علی الکوفه» ؛ «ولیدبن عقبة» را - همان ولیدی که باز شما او میشناسیدش که حاکم کوفه بود - بعد از «سعدبن ابی وقّاص» به حکومت کوفه گذاشت. او هم از بنیامیّه و از خویشاوندان خلیفه بود. وقتی که وارد شد، همه تعجّب کردند؛ یعنی چه؟ آخر این آدم، آدمی است که حکومت به او بدهند!؟ چون ولید، هم به حماقت معروف بود، هم به فساد! این ولید، همان کسی است که آیه‌ی شریفه «ان جاءکم فاسق بنبأ فتبیّنوا»  درباره اوست. قرآن اسم او را «فاسق» گذاشته است؛ چون خبری آورد و عدّه‌ای در خطر افتادند و بعد آیه آمد که «ان جاءکم فاسق بنبأ فتبیّنوا»؛ اگر فاسقی خبری آورد، بروید به تحقیق بپردازید؛ به حرفش گوش نکنید. آن فاسق، همین «ولید» بود. این، متعلّق به زمان پیامبر است. معیارها و ارزشها و جابه‌جایی آدمها را ببینید! این آدمی که در زمان پیامبر، در قرآن به نام «فاسق» آمده بود و همان قرآن را هم مردم هر روز میخواندند، در کوفه حاکم شده است! هم «سعدبن ابی وقّاص» و هم «عبداللَّه بن مسعود». هر دو تعجّب کردند! «عبداللَّه‌بن مسعود» وقتی چشمش به او افتاد، گفت من نمیدانم تو بعد از این که ما از مدینه آمدیم، آدم صالحی شدی یا نه! عبارتش این است: «ماادری اصلحت بعدنا ام فسد النّاس» ؛ تو صالح نشدی، مردم فاسد شدند که مثل تویی را به عنوان امیر به شهری فرستادند! «سعدبن‌ابی وقّاص» هم تعجّب کرد؛ منتها از بُعد دیگری. گفت: «اکست بعدنا ام حمقنا بعدک»؛ تو که آدم احمقی بودی، حالا آدم باهوشی شده‌ای، یا ما این‌قدر احمق شده‌ایم که تو بر ما ترجیح پیدا کرده‌ای!؟ ولید در جوابش برگشت گفت: «لاتجز عنّ ابااسحق» ؛ ناراحت نشو «سعدبن ابی وقّاص»، «کل ذلک لم یکن»؛ نه ما زیرک شده‌ایم، نه تو احمق شده‌ای؛ «وانّما هوالملک» ؛ مسأله، مسأله پادشاهی است! - تبدیل حکومت الهی، خلافت و ولایت به پادشاهی، خودش داستان عجیبی است - «یتغدّاه قوم و یتعشاه اخرون» ؛ یکی امروز متعلّق به اوست، یکی فردا متعلّق به اوست؛ دست به دست میگردد. «سعدبن‌ابیوقّاص»، بالأخره صحابی پیامبر بود. این حرف برای او خیلی گوشخراش بود که مسأله، پادشاهی است. «فقال سعد: اراکم جعلتموها ملکاً»؛ گفت: میبینیم که شما قضیه خلافت را به پادشاهی تبدیل کرده‌اید!

***

یک وقت جناب عمر، به جناب سلمان گفت: «أملک انا ام خلیفه؟»؛ به نظر تو، من پادشاهم یا خلیفه؟ سلمان، شخص بزرگ و بسیار معتبری بود؛ از صحابه عالیمقام بود؛ نظر و قضاوت او خیلی مهم بود. لذا عمر در زمان خلافت، به او این حرف را گفت. «قال له سلمان» ، سلمان در جواب گفت: «ان انت جبیت من ارض المسلمین درهماً او اقلّ او اکثر» ؛ اگر تو از اموال مردم یک درهم، یا کمتر از یک درهم، یا بیشتر از یک درهم برداری، «و وضعته فی غیر حقّه» ؛ نه این‌که برای خودت برداری؛ در جایی که حقّ آن نیست، آن را بگذاری، «فانت ملک لا خلیفة» ، در آن صورت تو پادشاه خواهی بود و دیگر خلیفه نیستی. او معیار را بیان کرد. در روایت «ابن اثیر» دارد که «فبکا عمر»؛ عمر گریه کرد. موعظه عجیبی است.

***

و اما یک ماجرا هم از عامّه مردم: حاکم بصره به خلیفه در مدینه نامه نوشت مالیاتی که از شهرهای مفتوح میگیریم، بین مردم خودمان تقسیم میکنیم؛ اما در بصره کم است، مردم زیاد شده‌اند؛ اجازه میدهید که دو شهر اضافه کنیم؟ مردم کوفه که شنیدند حاکم بصره برای مردم خودش خراج دو شهر را از خلیفه گرفته است، سراغ حاکمشان آمدند. حاکمشان که بود؟ «عمّار بن یاسر»؛ مرد ارزشی، آن‌که مثل کوه، استوار ایستاده بود. البته از این قبیل هم بودند - کسانی که تکان نخورند - اما زیاد نبودند. پیش عمّار یاسر آمدند و گفتند تو هم برای ما این‌طور بخواه و دو شهر هم تو برای ما بگیر. عمّار گفت: من این کار را نمیکنم. بنا کردند به عمّار حمله کردن و بدگویی کردن. نامه نوشتند، بالاخره خلیفه او را عزل کرد!

***

گفتند به تو حکومت ری را میخواهیم بدهیم. رىِ آن وقت، یک شهر بسیار بزرگ پُرفایده بود. حاکمیت هم مثل استانداری امروز نبود. امروز استانداران ما یک مأمور اداری هستند؛ حقوقی میگیرند و همه‌اش زحمت میکشند. آن زمان این‌گونه نبود. کسی که میآمد حاکم شهری میشد، یعنی تمام منابع درآمد آن شهر در اختیارش بود؛ یک مقدار هم باید برای مرکز بفرستد، بقیه‌اش هم در اختیار خودش بود؛ هر کار میخواست، میتوانست بکند؛ لذا خیلی برایشان اهمیت داشت. بعد گفتند اگر به جنگ حسین‌بن‌علی نروی، از حاکمیت ری خبری نیست. این‌جا یک آدم ارزشی، یک لحظه فکر نمیکند؛ میگوید مرده‌شوی ری را ببرند؛ ری چیست؟ همه دنیا را هم به من بدهید، من به حسین‌بن‌علی اخم هم نمیکنم؛ من به عزیز زهرا، چهره هم درهم نمیکشم؛ من بروم حسین‌بن‌علی و فرزندانش را بکشم که میخواهید به من ری بدهید!؟ آدمی که ارزشی باشد، این‌طور است؛ اما وقتی که درون تهی است، وقتی که جامعه، جامعه دور از ارزشهاست، وقتی که آن خطوط اصلی در جامعه ضعیف شده است، دست و پا میلغزد؛ حالا حدّاکثر یک شب هم فکر میکند؛ خیلی حِدّت کردند، یک شب تا صبح مهلت گرفتند که فکر کنند! اگر یک سال هم فکر کرده بود، باز هم این تصمیم را گرفته بود. این، فکر کردنش ارزشی نداشت. یک شب فکر کرد، بالاخره گفت بله، من ملک ری را میخواهم! البته خدای متعال همان را هم به او نداد. آن وقت عزیزان من! فاجعه کربلا پیش میآید.

بیانات حضرت آقا در نمازجمعه ۷۷/۲/۱۸

و صلّ الله علی الباکین علی الحسین - علیه السّلام

+ نوشته شده در  شنبه سوم آبان 1393ساعت 20:15  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

دوباره مازیار خان بیژنی - کثر الله تعالی امثاله - گروهی از طنزپردازان و کاریکاتوریستها را به خط کرده و این جمع دو هفته ای نامه ای را با نام «بزنگاه» مرتکب شده اند . خدا عالم است که در کدام شماره و به برکت قلم کدام بزرگوار و تحت کدام سوژه مازیار الاسلام  و المسلمین را احضار  و اتهامات را شیرفهم ایشان کنند ، چه اینکه حضرات برداشته اند در همان شماره اول در مورد آقازادگی پرونده ویژه ای را در آورده اند که نوید این را می دهد لقمه چرب و نرمی برای دادگاه مطبوعات خواهند بود .

بنده ضمن تایید رویکرد انقلابی این بچه های بی ادعا که در سر مقاله همان شماره اول اعلام کرده اند که به دنبال کوبیدن و ترکاندن و آش و لاش کردن و سرویسازاسیون (اگر تونستید سه بار این کلمه را پشت سر هم تکرار کنید!) اسلام آمریکایی هستند ، به وقتش هرگونه ارنباط با آنها را تکذیب  و به دعای خیر در حق ایشان بسنده خواهم کرد!

در ادامه مطلب توجه شما را به نوشتاری که تیم تحریریه در این شماره چاپانده اند جلب می نمایم . حرف آخر اینکه ان شاء الله تعالی جناب دکتر بیضایی هم در بزنگاه شریک جرم خواهند بود و به جوهر قلم راپید ، استکبار پلید را خواهند نواخت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 22:22  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

طبق اعلام برنامه قبلی ، بنده سعی می کنم خیلی خیلی سریع و خیلی خیلی فشرده و خیلی خیلی مفید به سوالات پست قبل جواب بدهم

۱- ببین داداش جون ! شما یا حزب الهی هستی یا عشق الهی هستی . حزب الهی با این تفکر می رود خدمت که دیگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم دیگران بخورند .یعنی آن زمانی که در اوایل و اواسط و اواخر سربازی ، صبح هایی که باید از خواب شیرین بزنی و بروی صبحگاه یکساعت بایستی تا به پرچم و به نیایش و دستور خوانده شود ، عصرهایی که نگه ات می دارند برای تمرین رژه  و سایر اوقات دارد فشار می آید ، یاد آن بسیجی می افتی که بلند شد رفت توی سوز سرمای ارتفاعات کردستان یا وسط شرجی جنوب یا آن سربازی که لب مرز اشرار شهیدش کردند و داغش را به دل پدر و مادرش گذاشتند . اگر هم عشق الهی باشی ، خب بعد از ۲۱ یا ۲۴ ماه آن کارت هوشمند و گذرنامه را می گیری و میروی فنلاند و نروژ و دانمارک و اتریش و بریتانیا و علی الخصوص لند آو آپرچیونیتی یونایتد استیت آو آمریکا دامت استقراضاته خلاص . آه و ناله که ندارد ! آنها که سربازی نمی روند ، آدم هستند منتها شما می روی سر کوچه شیر بخری ، آن هم آپشن دارد ، درجه بندی دارد. 

۲-اگر متاهل باشید ، تک فرزند یا تک پسر باشید ، تحت پوشش ارگانهای حمایتی باشید ، سرپرست خانواده باشید و فس علیهذا به قطعیت ۹۹ درصد در شهر خودتان خدمت خواهید کرد . ان یک درصد هم قابل حل شدن است و وقتی رفتید در یگان خودتان با اراپه مدارک شرایط تان ظرف ۱۰ روز جابجایتان می کند به یک یگان در شهر خودتان یا نزدیک ترین مکا به شهر خودتان . دشواری ندارد !

اگر این شرایطها را نداشتید ولی مشکلی دارید که نمی توانید دور از شهر خودتان باشید ، می توانید ۶ ماه در یگان اولیه حضور بزنید و بعد درخواست خودتان را به یگان ، برای انتقال به شهر خودتان ارایه بدهید . اگر مسئله خاصی نباشد و شرایطش فراهم باشد حتماً با انتقال شما موافقت خواهد شد . فقط هول نزنید و کمی صبور باشید . ان شاءالله گفتن هم یادتان نرود!

۳-یا جنم کار کردن دارید یا ندارید که می توانید بدست بیاورید و سربازی در بدست این جنم خیلی کمک تان می کند . در حالت اول یا  عصرها می روید در مغازه یا شرکت پدر ، یا مغازه و شرکت خودتان ، یا دوست و آشنا یک کار نیمه وقت برایتان فراهم می کنند یا خودتان یک کار نیمه وقت جور می کنید ان شاءالله . در حالت دوم می روید در فاز دور کاری . در حالت سوم می روید در کار قناعت به حقوق سربازی . در حالت چهارم که جنم شما را متبلور می کند ، پول در آوردن از خود پادگان است . اولاً که شما می توانید در کلاسهای مختلف فنی حرفه ای یا نرم افزارهای مختلف کامپیتر شرکت کنید و مدرک معتبرش را بگیرید و با صدای شترق بگذارید روی رزومه تان ! در ثانیاً شما مدتی که بچرخید توی پادگان متوجه می شوید که بخشهای مثل تحقیق ، عقیدتی سیاسی ، آموزش و غیره هستند که به تخصص شما نیاز دارند و حاضر هستند در قبال پرداخت حق الزحمة از خدمات شما استفاده کنند . این گزینه به درد متأهلان می خورد . فلذا مخ را به کار بیندازید و ابتکار به خرج بدهید و از تخصص تان بهره برداری کنید.

۴-ضغف در مرخصی رفتن / ضغف خروج از پس از ساعت اداری / ضعف نگهبانی / ضعف مداومت کاری / ضعف صبحگاه / ضعف رژه / ضعف میدان تیر / ضعف نماز جمعه ! / ضعف نماز جماعت / ضعف ورزش عمومی 

ضعف اصولاً شامل مواردی که انجام دادنش برای شما دشوار باشد و با آن حال نکنید . نفر داشتیم که همه ضعفها را کمپلت داشته ، نفر داشتیم که اصلاً ضعف نداشته ، نفر هم داشتیم موقع ترخیص ضعف هایش برطرف شده و رفته پی کارش.

۵-راه قانونیش این است که بروید از طریق فرمانده یگان و همینطور بگیر و برو بالا تا آخر سلسله مراتب درخواست تان مورد بررسی قرار بگیرد . راه میانبرش این است که بروید منبع مکاتبات یگان (جایی مثل دبیرخانه یا شبیه آن ) و یا حتی بازرسی . راه خیلی میانبرش این است که بعد از نماز جماعت بروید سراغ فرمانده پادگان و مطلب را شفاهی منتقل کنید .

عجالتاً خسته شدیم . شما هم خسته نباشید. ادامه اش در پست های بعد ان شاءالله.

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 23:4  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

ان شا الله تعالی در پست های آینده مطالبی خواهم نوشت که چگونه می توان خدمت سربازی را به شرایط بدر و خیبر تبدیل کرد.در این مطالب به تفصیل یا اختصار  به مباحث زیر اشاره خواهم داشت:

- اصلیتش سربازی برویم یا نه ؟

آیا آخرش که چی ؟ گرفتن کارت پایان خدمت ارزش دو سال تلف کردن عمر را دارد ؟ اینهمه که سربازی نرفته و نمی روند آدم نیستند؟!

- برای خدمت در شهر خودتان چه شرایطی لازم دارید ؟

برای آنهایی که غم فراق و دوری از بچه محل ها و پاپی و مامی و مادر آینده بچه ها ! روی اعصاب شان است

- چطور در دوران سربازی پول در بیاوریم ؟

آخ آخ آخ ... آیا سربازی را مترادف با علافی فرض کردن کار درستی است ؟

- ضعف و انواع آن !

داستان داره آقا ... داستان داره. برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن

- چطور می شود از یک شهر به شهر دیگر انتقالی گرفت ؟

راه دارد . هم دور ، هم نزدیک ، هم میانبر ، هم راه دررو !

- برگهای برنده یک سرباز مشتی!

خیلی چیزها . از جمله ...

- چگونه آشخور نباشیم؟!

سخته ولی محال نیست

 - کسر خدمت و انواع آن

توضیح دارد

- چظوری برای کسر خدمت ، پروژه تحقیقاتی بگیریم ؟

توضیح دارد

- جیم زدن ؛ بایدها و نبایدها !

خیلی توضیح دارد !

- آفات الپادگان 

سربازی رفتن چه دردسرهایی می تواند داشته باشد اگر ...

- چگونه مرخصی نرویم !

مسایل تکنیکی در حد فینال والیبال المپیک

- متأهلان و خدمت سربازی : خانه پادگان دوم شماست

ولی مواظب باشید پادگان خانه دوم شما نشود

- کجاهای پادگان چه خبر است ؟

قسمتهای مختلف یک پادگان و کارهایی که عموماً انجام می شود

فعلا بیشتر از اینها به ذهنم نمی آید .اگر چیزی هم از قلم افتاده باشد به مرور زمان خودش پیدا می شود. شما هم اگر سوالی داشتید بپرسید .

تذکر ۱ : اگرچه حق کپی رایت برای نویسنده محفوظ است ولی استفاده از مطالب چه با ذکر منبع ، چه بی ذکر منبع آزاد است . حلالاً طیباً . قربون آقا ... با پاسداراشون البته !

تذکر ۲ : حفاظت گفتار و نوشتار اولویت حیاتی و اصلی هر سرباز است . حتی در فضای مجازی

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 19:16  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

نه اینکه مرگ سراغ الباقی  خلایق نیاید  ، ولی مشت نمونه خروار است جناب پادشاه . صد البته شما خودتان خروارید ، بل اضل!  خریت که سی تی اسکن و آزمایش ژنتیک نمی خواهد که بدهی آزمایشگاه و فردا پس فردایش جواب ترو اُر فالس یا مثبت و منفی اش را بگیری. خریت کجا معلوم می شود ؟ سرازیری چاله قبر . تعارف که نداریم .

اینهایی که عرض می کنم .ان شاء الله قسمت همه مان می شود . کل من علیها فان . فرموده اند لحظات آخر سه چیز از جلوی چشم شما رژه می روند ، بلا نسبت هر چی آقا است ، آقایی که شما باشی رو می کنی به اولی و می پرسی : « تو کی هستی؟».

جواب می شنوی که : « من مال و اموالت هستم . کاخ ریاض ، کاخ جده ، سفارت توی واشنگتن ، ویلای مراکش ، چاه های نفت ، ماشین های شاسی بلند ضد گلوله ، جواهراتی که خیرات می کردی بین درباری ها و حتی کاندولیزا رایس ! . پولهایی که توی لبنان و فلسطین و سوریه و عراق خرج می کردی و غیره و غیره » .

دوباره می پرسی که : «من نسبت به تو خیلی حریص بودم . صبح تا شب کوبیدم برای تو که زیاد بشوی و تو به چه درد من می خوری الان ؟».

در می آید که : «خُذ منّی کَفنک ... در حد یک کفن بردار [و بعدش بقول شاعر : یک کاسه زهر است که مرگش خوانند ، خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو] »

نوبت به دومی می رسد . ازش می پرسی : «تو کی هستی؟»

جوابت را می دهد که : « من عیال و اولادت هستم .» [خواننده گرامی وبلاگ ! لابد تصدیق می فرمایید که به علت موقعیت خاص سوژه این پست ، اینقدر صداهای این سکانس درهم و برهم ضبط می شود که نوشتنش کار بنده نیست و به علت فقدان امکانات فنی و همچنین عدم دسترسی به آمار صحیح نفوس عائله حضرت پادشاه از خیر این قسمت می گذریم . تازه اگر خیری داشته باشند این لشکر نان خور ملک عبدالله!]

دوباره می پرسی که : «من خیلی هوای تو را داشتم . خیلی به تو رسیدم . خیلی ریختم توی آن خنادیق بلا .خیلی فرستادمت بالمشارق الارض و مغاربها و سهلها و جبلها که برای آل سعود واسطه فیض بشوی و جهان اسلام را عزت و شوکت ببخشی. حالا تو به چه درد من می خوری؟»

جوابت را صاف و تر و تازه و بی استخوان می دهد که : « هیچ ! من تا دم قبر فقط با تو هستم »

حالا داشته باش که کرور کرور خلایق از اینور و انور دنیا عنر عنر می آیند که به خانواده داغدار مرحوم خادمین حرمین شریفین تسلیت دو آتشه عرض کند و مسلم هایشان بایستند به نماز میت و الباقی بایستند به حساب دو دو تا چهار تای قراردادهای نفتی و تجاری با پادشاه جدید.بگذریم.

نوبت به سومی می رسد . حیران و سرگردان می پرسی : «جنابعالی ؟»

شارپ جوابت را می دهد که : « من کار و اعمالت هستم.»

همانطور که زل زده ای به او ، می پرسی : « تو به چه درد من میخوری ؟»

او هم یک جوری که خر فهم بشوی ، سلیس و فصیح می گوید که : « انا معک الی یوم القیامة ... من با تو هستم تا روز قیامت » و بعد ادامه می دهد : « داداش جون ! [مخاطبی که تجسم اعمال در برزخ و قیامت را قبول کرده به نویسنده ایراد نمی گیرد که چرا عبارت داداش جون را وارد دیالوگ کرده چون می داند که این اعمال قرین شخص است. ولی مخاطبی که معاد و تجسم اعمال را قبول نکرده ، صفحه را می بندد و می رود در فیس بوک پشت سر نویسنده صفحه می گذارد] تو برای اون دو تا خیلی جد ّ و جهاد کردی ، خیلی با اون دو تا شیش دونگ بودی ولی با ما همچین میانه ای نداشتی» ...

القصه ، جناب پادشاه این چیزی بود که از دست ما بر می آمد . ان شاء الله الباقی اش را خودتان تشریف می برید با کیفیت فوق اچ دی ملاحظه می فرمایید. فی الحال بروید که نقشه هایتان برای کودکان غزه و سوریه و عراق و لبنان قضا نشود . دوستان مو بلوندِ چشم آبی منتظرند.

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 15:46  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

دلواپس چه چیزی باشم ؟ شد ، شد . نشد هم ... نشد.
دلواپس چه چیزی باشم ؟ منافع ملی ؟ امنیت ملی ؟ وقتی که « گوشت قربونی عباسه» ؟ دست به یقه شدن و گلاویز شدن چه نصیب ما کرده که مدام اصرار داریم تکرارش کنیم ؟ شده ایم مثل تیم ملی فوتبال سال ۱۹۹۷ .
آقای پایداری ! بزن دولت را له کن . 
احمدی نژادی ها ! مثل کنیز مش باقر بشینید غر و لند کنید که طلا مال محمود بود ، توی مشتش بود !
آقای اصولگرایان  جبهه متحد ! ور بروید با لیست هایتان و لابی های  هشل هفت تان .
فراکسیون های مجلس محترم ! آماده باشید که اشکل گربه و سالتو بارانداز و پلنگ شکن را اجرا کنید روی همدیگر . 
دولت عزیز ! شما هم ... شما لازم نیست کاری بکنید ، گفتمان و واکنش های عصبی تان خودش کلی کار است .
این قهقهه مستانه ی شهدا بی دلیل نیست . لابد به همین کارهای ما می خندند !

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393ساعت 22:28  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

عارضم به محضر امت شریف اسلام که به استناد تبادل پیام در مورخه همین امروز و دقایقی پیش ، سایت اسکالپل به نشانی بیضایی دات آی آر  هیچ گونه مساله امنیتی سیاسی اجتماعی اخلاقی شرعی عرفی زیست محیطی حقوقی ندارد و ان شا الله پس از تمدید اعتبار دامنه بزودی به کور نمودن چشم دشمنان و تالیف قلوب حزب الله ادامه خواهد داد.

بنده به عنوان هیچ کاره ی سایت مذکور از شما مخاطبان محترم دعوت می کنم با صبر و حوصله ایام فترت این تیغ برای جهان اسلام مجازی را گذرانده و از فرصت استفاده کرده ، با مراجعه به سایت رفاهی دات آی آر از دریافت یارانه انصراف دهید

اللهم صل علی محمد و آل محمد و اهلک عدوهم
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 15:46  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


سلام

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

یکی از برادران ارتشی تعریف می کرد : "سال 79 ( البته این برادر ارتشی در تاریخ دقیق شک داشت ) ، منافقین به یکی از پاسگاه ها در جاده اهواز - خرمشهر حمله می کنند و پس از درگیری و زد و خورد با نیروهای پاسگاه  ، چهار نفر از نیروهای ایرانی را با خود به داخل خاک عراق می برند . خبر این حادثه به فرمانده حفاظت اطلاعات ارتش ( که در حال حاضر هم از مسئولین هستند) در منطقه می رسد . از آنجایی که در آن زمان پاسگاه ها در جاده اهواز - خرمشهر تحت پوشش ارتش بوده اند ، فرمانده حفاظت با یک گروه کوچک در حدود ۲۰ نفر داخل خاک عراق می روند و ۱۲ نفر از نیروهای عراقی را به اسارت می گیرند و می آورند این طرف . به ۲۴ ساعت نکشیده ، اسرای ایرانیِ در اختیار منافقین را -که ظاهراً در مسیر انتقال به بغداد بوده اند - صحیح و سالم می آورند و تحویل می دهند! "

با وجود این که منبع ذکر این اتفاق برای بنده موثق هست اما در نهایت العهدة علی الرّاوی ،  خب این هم یک راه برای روبرو شدن با کسانی است که زبان خوش نمی فهمند. مطلب تمام شد ، فلذا تشریف ببرید به کار و زندگی تان برسید.

 اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک عدوهم
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 20:46  توسط دانشجوی هرز  |