X
تبلیغات
اسکالپل


بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام 

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

یار مبارک بادا ، ایشالا مبارک بادا ، بادا بادا مبارک بادا ، ایشالا مبارک بادا

جناب آقای حسن روحانی

پس از سلام و خدا قوت خدمت شما و نیز همه حماسه سازان و حماسه کاران و حماسه داران و حماسه برداران و حماسه خواران و صنف شریف حماسه بطور کلی

بنا بر امر ، در خدمتیم که با شما همکاری و همیاری کنیم . به هر حال و العیاذ بالله نه شما از شخص بدتر هستید که دائم میان آشپزخانه و دستشویی در رفت و آمد بود و نه ما از امیرالمومنین علیه السلام  برای اسلام دلسوز تریم. ان شاء الله که در رکاب ولایت و با چهار موتور در حداکثر بهره وری، مثل هواپیمای هرکولس (بنز عاجز از توصیف آمادگی ما است) مفید باشیم . نشد هم باکی نیست . فی الحال این قدر در اسلام جرز و رخنه وجود دارد که ما را بگذارند ما بین یکی از این جرزها.

زیاده ، ملالت است.

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

*فعلاً فضا در مایه های «آخ آخ آخ ! جبهه کو برادرهای من» است . جایش که خوب شد(!) یک نقد درون گفتمانی داریم در حد قمه کشی و قداره بندی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1392ساعت 21:21  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام 

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

حقیر در جوانب و عواقب این انتخابات به قدر وسع خودم کنکاش کردم . می دانم که به محض خواندن کلمه اول جمله ی بعدی عده ای استهزا خواهند کرد ، عده ای ادبار ، عده ای تمسخر ، عده ای نگاه عاقل اندر سفیه و عده ای کف!

سلمان می خواهیم آقا و خانم عزیز ! صد البته عمار بودن روزگارش سپری نشده ، ولی دوره ی جدید عمار تنها را به حاشیه خواهد برد و با زدن انگ و برچسب و مارک خونش را حلال می سازد ، حلال ساختنی. گو اینکه من و تو نیز جزیی از این دوره ی جدیدیم ؛ و در این ذبح حلال گاهی مشارکت داریم و گاهی جز مجاهدین هستیم و وقتی دیگر رایحه خوش می پراکنیم و نوبتی دیگر آباد می کنیم آنچه را آباد می کنیم ! 

سلمان که بود ؟ شیعه . پایش را جای پای امیرالمومنینی می گذاشت که خلیفه منتخب خدا بود. سلمان کسی بود که جعل هواه هوا امیرالمومنین ؛ میل و سلیقه اش را قربانی میل و سلیقه ی امامش می کرد.سیاست و اقتصاد و فرهنگ و امنیت و رد و قبولش از علی علیه السلام بود و برای علی. سلمان آدم ساده ای نبود که از سرزمین پیشرفته ی فارس آن روز بیاید وسط بیابان داغ جزیرة العرب برای خوشگذرانی. فارس ساسانی چه نداشت که عربستان آن روز داشت؟ سلمان نامه که نمی نویسم ، غرض اینکه سلمان این قدر بلد بود و بلد شده بود که به اجتهاد برسد. آخر اجتهادش تازه رسیده بود به اطاعت از اولی الامر . کپ نکن اخوی ، آیه 59 سوره نساء را آن قدر توی دانشگاه شنیده ای که لازم نباشد مثل منی در مثل چنین بحثی شهیدش بکند.

از برچسب انجمن حجتیه خوردن باکی ندارم ، از برچسب احمدی نژادی خوردن هم .چون قبلاً انگ منافق بودن را خورده ام که جامع صفات رذیله است و یک جورهایی دیگر جایش سِر شده است ! پس بگذار رک و رو راست بگویم کسی دم از امام زمان چرا نمی زند ؟ چون امام زمان "رأی نیاور" است ؟ چون امام زمان وعده ای است متعلق به آخر الزمان که معلوم نیست کی و کجا واقع می شود ؟ چون حرف از امام زمان دست و پا را می بندد و دست و پا گیر است ؟ چون حرف از امام زمان نه اقتصاد را می سازد و نه قیمت دلار را پایین می آورد و نه تحریم را چاره می کند؟ چون تشنه مان نیست ؟ چون عطش مان را به جای بکأسه و بیده قرار است با دور اول و دوم و nام هدفمندی یارانه ها جبران کنیم ؟ چون حرف از امام زمان اشتغال ایجاد نمی کند و نانوایی سر کوچه با این حرفها یک نصفه نان هم به ما نمی دهد؟ چون با حرف از امام زمان نه مسکن را معضلش حل می شود و نه اجاره بها را می شود تعدیل کرد؟ باز خدا رحم کرد خمینی و خامنه ای بوده و هستند وگرنه گفتن "لعبت هاشم بالملک" چنان صعوبتی ندارد در چنین اوضاع و احوالی.رها کنم آقا... فردا آن دنیا به خاطر همین حرفها یقه مان را می گیرند که چرا گفتی و اگر گفتی کار و عملت کو . فبهت الذی کفر ...

دست مان به امام زمان علیه الصلاة و السلام که نمی رسد ، سید علی خامنه ای که هست . طمع نکن اخوی ! من یکی تا به حالا به اندازه کل حزب اللهی ها اشتباه کرده ام که بعد از 24 سال هنوز می خواهند ثابت کنند حضرت آقا به درد رهبری می خورد.به خودم قول داده ام که حالا حالاها چنین اشتباهی نکنم.هر کسی می خواسته قبول کند تا الان قبول کرده است ، هر کسی هم نخواسته ، هر وقت بخواهد کسی جلویش را نمی گیرد.الاحقر به دنبال کاندیدایی می روم که سلمان خامنه ای باشد ؛ جعل هواه هوا خامنه ای. خیلی دوست دارم که با یک آپرکات ، به انضمام یه هوک چپ فک آن کسی را که می گوید "ایشان که معصوم نیست که بیاییم به میل ایشان رفتار کنیم" را پیاده کنم ، ولی خب چه کنیم که امکانات(!) نیست و اسلام هم چنین دستوری نداده است به ما و خود حضرت آقا هم راضی نیست. ولی این "خود را به آن راه زدن" گرهی از کار این افراد باز نمی کند ، اگر شک دارند در حال خودشان باشند ، چه اینکه اسلام دین زور چپانی نیست !

هذه شقشقة...

اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1392ساعت 17:19  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام 

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

مرد صابونی ، مرد سکه ای ، مرد پرایدی ، مرد فرش دستی ، مرد فیسبوکی ، مرد موبایلی ، مرد ای دی اس الی ، مرد بارسلونایی ، مرد دلاری ، مرد جوجه کبابی ، مرد فست فودی ، مرد 120 متری - دو اتاق خوابه - شارژ ماهیانه 70 تومن !!، مرد وام 4% ، مرد دوربین عکاسی ، مرد لباس  مارک کذا ، مرد ولایت فقیه قسطی ، مرد نماز مستحبی، مرد روغن مایعی ، مرد چسته ای ، مرد دکترایی ، مرد انتخاباتی ، مرد جبهه اصلاحاتی ، مرد اصولگرایی ، مرد "وای ! هلاک انگشتر حضرت آقا بشم ، چه خوشگل " ، مرد گوگل پلاسی ، مرد دوربین موبایل 8 مگا پیکسل به بالا ، مرد لیزینگی ، مرد ختم انعام هزار قلم قر و فر ، مرد کتابی ، مرد جزوه ای ، مرد شعاری ، مرد "حاج آقا ً طیباً طاهرا"یی ، مرد ماهواره ای (از حریم سلطان بگیر و برو تا هر جا خواستی) ، مرد حق کمیسیونی ، مرد دلالی ، مرد علی پروینی ، مرد سایت خبری - تحلیلی ای ، مرد کاری ، مرد ماشینی (اعم از هر نوع ماشین) 

بعله مشاهدین الکرام ؛ ما غافلیم وگرنه توی آرشیو کرام الکاتبین چه کرکر خنده هایی که پیدا نمی شود.بریم تا مناظره مون قضا نشده و از رضوان الهی جا نموندیم . حاجی بده دو!*

*حاجی بده دو ، اصطلاحی است که در پست بعدی به آن می پردازیم.باشد که رستگار شویم

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1392ساعت 13:16  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام 

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

خوبی گریه در آن است که در شب باشد ، گریه خوب است که بر معجر زینب باشد / زینب از هر چه مجال است به یک گوشه گریخت ... ، شاه عالم مگر اینقدر مودّب باشد؟! / حدسم این است که در عمر نکرده است تبی ، شعله داغ است ، چه معنا است در او تب باشد ؟ / هر شب از کودکی اش داده سلامی به حسین ، عشق خوب است که چون عیش مرتب باشد / پنج تن گرد سرش دست فشان می چرخند ، کعبه دل خوش کنکی شد که مکعّب باشد / مست و مستور ز آبشخور هم می نوشند ، چه عجب گر به نجف مرقد زینب باشد؟ / احتیاطاً همه باید که بر او سجده بریم ... روز محشر چه بسازیم گر او رب باشد؟...

جا نمازی که به ایوان دمشق افتاده ، خود به خود جانب سلطان دمشق افتاده*

تویی که از شمیم تو بهشت جان گرفته است ، فدای آن سرت شوم که بوی نان گرفته است / چه کرده پنجه ی صبا چو چنگ زد به زلف تو ، که شور گیسوی تو دل از آشمان گرفته است / چکید نور از آینه ،کدام آیه خوانده ای؟ ، که سنگهای فتنه جو تو را نشان گرفته است ... / به نیزه دارها بگو شمرده تر تو را برند ، که تازیانه از تن زنان توان گریه است / به موج هر نگاه خود تو تشنه تر کنی مرا ، ببین که شور چشم من چه سان زبان گرفته است**

* جناب محمد سهرابی از کتاب تیره ی سحر

** جناب میثم مومنی نژاد ، از مجموعه غزلهای کتاب حروف مقطعه

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1392ساعت 22:20  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

در این انتخابات چه بکشیم و چه کشته بشویم پیروزیم.

پی نوشت : یک سینه حرف موج زند در دهان ما .

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1392ساعت 18:1  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

با سلام ، چون شما را مجتهدتر از آن می دانیم که به درد ریاست جمهوری ما بخورید ، به شما رای نخواهیم داد. زیاده ، حرف اضافه است.

تبصره : در صورت تنفیذ حکم تان توسط رهبرمان ، خود را مکلف به حمایت از شما خواهیم دانست . زیاده ، حرف رایگان است.

والسلام 

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1392ساعت 23:9  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

اگرچه تکراری است ولی لازم است تکرار شود این حرفهای آقای قرائتی :

امام رضا علیه السّلام به عبدالعظیم حسنی فرمود: به شیعه ها بگو بروند دیدن همدیگر. «فَإِنَّ ذَلِكَ قُرْبَه یٌ إِلَی» اگر می خواهید به من نزدیك شوید، دیدن همدیگر بروید. 

«وَ لَا یَشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِیقِ بَعْضِهِمْ بَعْضا» «تَمزیق» ، «كُلَّ مُمَزَّق» (سبا/7)در قرآن است. «تمزیق» یعنی تخریب. «وَ لَا یَشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِیقِ بَعْضِهِمْ بَعْضا» همدیگر را خراب نكنید. «وَ لَا یَشْغَلُوا» مشغول نكنید «تَمْزِیقِ بَعْضِهِمْ بَعْضا» او این را خراب می كند. این او را خراب می كند. همدیگر را خراب نكنید. اگر كسی به شما بگوید من شما را مكه می برم به شرطی كه یك لجن به كعبه بمالید. هیچ كس حاضر نیست. امام صادق فرمود: كعبه عزیز هستی. بعد فرمود: آبروی مؤمن از تو هم عزیزتر است. چطور حاضر نیستی لجن به كعبه بمالی؟ خوب لجن به آبروی مردم هم نمال. هرچه دلت می خواهد بگویی. هركس هرچه می خواهد می گوید. 

«فَإِنِّی آلَیْتُ عَلَی نَفْسِی أَنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ وَ أَسْخَطَ وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی دَعَوْتُ اللَّهَ لِیُعَذِّبَه» امام رضا فرمود: من نفرین می كنم به كسی كه آبروی شیعیان را بریزد. تعهد كردم. كه كسی كه آبروی مؤمنی را بریزد، «دَعَوْتُ اللَّهَ» دعا می كنم، كه چه؟ «لِیُعَذِّبَهُ فِی الدُّنْیَا أَشَدَّ الْعَذَاب» در دنیا به زندگی نكبتی گرفتار شود، «وَ كَانَ فِی الْآخِرَه یِ مِنَ الْخَاسِرِین» خیلی امام رضا دلش درد می آید. امام رضا به عبدالعظیم حسنی فرمود: به شیعیان من بگو آبروی همدیگر را نریزید. من امام رضا نفرین كردم به كسی كه آبروی كسی را بدون دلیل بریزد. تازه دلیل داری، شما حق نداری آبرویش را بریزی. باید به قوه ی قضاییه بگویی: بابا این پرونده! برد و خورد و هرچه دلیل داری از مسیرش اقدام كنید. در اینترنت نمی شود گفت: بله! آقا در سایت ها آمده! باسمه تعالی سایت غلط كرده است. مگر سایت عادل است؟ آن كسی كه این را وارد سایت می كند دروغ گفته است... امام رضا فرمود: من تعهد كردم نفرین می كنم به كسی كه آبروی شیعه را بریزد. «وَ عَرِّفْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لِمُحْسِنِهِمْ وَ تَجَاوَزَ عَنْ مُسِیئِهِمْ إِلَّا مَنْ أَشْرَك بِه» خداوند خوب ها را می بخشد، از بدهای شیعیان بد هم می بخشد، مگر كسی كه یا مشرك باشد، «أَوْ آذَی وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی» الله اكبر! امام رضا فرمود: خدا همه ی شیعیان را می بخشد جز دو رقم شیعه! شیعه ای كه مشرك شود. شیعه ای كه مؤمنی را اذیت كند. «آذَی وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی»

امام رضا فرمود: خدا شیعه را می بخشد جز دو گروه! شیعه ای كه مشرك شود، «أَشْرَكَ بِه»، «أَوْ آذَی وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی» ، «أَوْ أَضْمَرَ لَهُ سُوءا» یا در دلش بدخواه باشد. اصلاً دلش بخواهد فلانی خراب شود. یعنی در دلش بدخواه باشد. «فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ لَهُ حَتَّی یَرْجِع» خدا یك چنین آدمی را نمی بخشد، جز اینكه از اذیت كردن برگردد. «وَ إِلَّا نُزِعَ رُوحُ الْإِیمَانِ عَنْ قَلْبِهِ» كسی كه مؤمنی را اذیت كند، مؤمنی را تخریب كند «نُزِعَ رُوحُ الْإِیمَانِ عَنْ قَلْبِهِ» خداوند روح ایمان را از قلبش می گیرد. كار به آیت الله و فوق دیپلم و لیسانس و دكتر ندارد.

كسی كه در دلش بدخواه است. یعنی دوست دارد، قلباً دوست دارد فلانی خراب شود. شما به من رسیدی می گویی: آقای قرائتی من برنامه های تو را گوش می دهم. باقی آخوندها را گوش نمی دهم. تا می گویی: باقی آخوندها را گوش نمی دهم اگر در دلم خوشم می آید معلوم می شود من دین ندارم. حالا تو برنامه ی مرا گوش می دهی، متشكرم! چرا باقی ها را می گویی، نه من باقی ها را خاموش می كنم. بگو: نه خوب باقی ها هم سواد دارند. باقی ها خیلی هایشان سوادشان از من بیشتر است. سابقه ی انقلابی شان، علمی شان بیشتر است. حالا ممكن است من گاهی در حرف هایم یك چیزی می گویم، لبخندی می زنند. یا روی تخته سیاه می نویسم. حالا به یك دلیلی مثلاً چهار نفر پای بحث من می نشینند، اما اینكه فلانی را خاموش می كنی، و من از اینكه شما به من می گویی آن را خاموش می كنم، خوشحال می شوم. این خوشحالی اش بد است. مدرسه ی تو خوب مدرسه ای است. مدرسه های دیگر را ول كن. شعر تو خوب است. باقی را ول كن. غذای فلانی خوب است، باقی ها را ول كن. یعنی كسانی كه لذت می برند از اینكه دیگران سقوط می كنند. و خودشان مطرح می شوند «نُزِعَ رُوحُ الْإِیمَانِ عَنْ قَلْبِهِ» ، «وَ خَرَجَ عَنْ وَلَایَتِی» امام رضا فرمود: اینها از ولایت اهلبیت بیرون هستند. «وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ نُصِیبٌ فِی وَلَایَتِنَا» در ولایت ما هیچ نصیب و بهره ای ندارند. «وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ» پناه می برم كه كسی به اینجا رسیده باشد. 

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1392ساعت 19:56  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

فاطمیه روضه ها و نقل ها و اشک ها در هم و برهم هستند و نمی دانی برای دردهای مادر گریه کنی یا برای بغض فرو خورده ی پدر یا برای سکوت سنگین پسر بزرگتر یا برای بی تابی پسر کوچکتر یا برای بی قراری های دخترکها . اما هر چه باشد "آن بغض" پدر برای خودش روضه ای است ماورای همه ی روضه های عالم. خیمه های سید الشهداء را بعد از او آتش زدند ، خانه ی علی را پیش چشمش ... آخر یک نفر چقدر می تواند غریب و مظلوم باشد؟... 

مانده ام آیینه از چند جا افتاده ام ، تکه هایت را کجا باید بجویم بیشتر ، با تو بودن خاطره - روی تو دیدن آرزوست ، خاطراتم مرد اما آرزویم بیشتر ، خوب شد مسجد نمی آیی ببینی قاتلت...تازگی ها می نشیند رو به رویم بیشتر ... زیر نور ماه می فهمم که پهلوی تو را ، از تمام عضوها باید بشویم بیشتر...

اللّهمّ صل ّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1392ساعت 10:1  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

در مورد رابطه و مذاکره و مناظره و مشاجره ی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا هم حرف زیاد است ، هم حرافی زیاد و حتی حرف زیادی هم زیاد پیدا میشود. این به خودی خود نه خوب است و نه بد . منتهای مراتب وقتی بحث از زید و عمرو بازی های سیاسی مرسوم - که به طور توأمان دنبال پرتقال فروش و لحاف ملا نصر الدین می گردند- فراتر می رود و به منافع ملی می رسد قضیه پیچ بر می دارد و پیچیده می شود. بنا نیست که مخاطب این دسته از نوشته جات لب چشمه برود و تشنه برگردد ، لهذا و خلص من جمیع الموانع بیاییم به اصل مطلب بپردازیم . 

آقا! و چه بسا خانم ، یکی از موارد اصلی چنین مذاکره ای به میز مذاکره بر می گردد.لابد جمله ی آل آپشن آر ان د تیبل (همه ی گزینه ها روی میز هستند ) را بارها از زبان مقامات ریز و درشت امریکایی شنیده اید . امریکایی ها به عنوان ابر قدرت ۵ بعدی در زمین و هوا و دریا و فضا و فضای مجازی همچین کتره ای و یلخی و با فرغون نباید اظهار نظر کنند ! اما مسأله این است که خود ماهیت و کیفیت این میز برای خودش کوهی حرف و حدیث به دنبال دارد . ما می خواهیم ببینیم اصلا این میز مذاکره همین میزی است که تمام گزینه ها روی آن قرار دارند یا اینکه باید دستها را شست و استین ها را بالا زد و میز دیگری ساخت ؟فلذا می رویم که داشته باشیم : 

۱. اگر این میز همان «میز تمام گزینه ها» است که چه احتباجی به مذاکره است ؟!  همین اوضاع و احوال اگر بخواهد ادامه پیدا کند اصولاْ احتیاجی به مذاکره نیست . به تعبیر حضرات احل ریاضی اگر قرار باشد ایکس یک و ایکس دو برابر باشند ، ایگرگ دو هم با ایگرگ یک توفیری نخواهد داشت . این می شود همان تفسیر حرف حضرت آقا که می فرمایند به مذاکره کشیدن ایران از سوی آمریکا برای ضایع کردن نظام در پیش مستضعفین عالم است. العاقل یکفیه الاشاره.

۲. آمریکا شاید بداند برای چه چیزی و بر سر چه چیزی می خواهد مذاکره کند ولی مع الاسف - شاید هم مع الفرح!- هنوز نمی داند این میز را  برای کجای سیاست خارجی اش می خواهد : برای پذیرایی اش ؟ برای اشپزخانه اش ؟ برای آرایش و بزک و دوزکش؟! برای اتاق کارش؟ این گیجی از یک طرف ممکن است باعث ناکامی هر گونه مذاکره ی احتمالی باشد و از طرف دیگر نشانه ای است برای اینکه مذاکره برای مذاکره کردن و چایی قند پهلو نوشیدن نیست. گیجی اضافه بر سازمان مذاکرات احتمالی را می برد روی  هوا. این طرف خودی است که باید توی کارگاه نجاری ساخت میز مذاکره ، در و تخته را طوری چفت کند که حداکثر استفاده از این گیجی برده شود . حالا ممکن است طرف یکهو بزند زیر میز ، خب باکی نیست . بر می گردیم همین جایی که هستیم منتها چون زمین و زمان به ضرر آمریکا است - یعنی هم توپ توی زمین آمریکایی ها است و باید خیلی چیزها را اثبات کنند و همین اینکه وقت علف خرس نیست که توی دست و بال آمریکایی ها زیاد باشد و بخواهند بازی را کش بدهند- اوضاع آمریکایی ها برای تعامل با ایران از همینی هم که هست خراب تر خواهد شد و به آیندگان اباما به جای ابروی درست شده ، چشم کور شده تحویل خواهند گرفت 

۳. پایه های میز : این میز مذاکره هر چه پایه هایش بیشتر باشد استحکامش بیشتر خواهد بود و حالت مذاکره از  تاکتیکی بودن به سمت استراتژیک شدن میل خواهد کرد . ولی شواهد نشان می دهند که تیم اباما برای علم کردن همان پایه ی اول میز هم احتیاج به شق القمر دارند . اولین پایه و مهمترین پایه میز مذاکره جمله ی کلیدی حضرت آقا در فروردین ۹۲ است : آمریکا از دشمنی با مردم ایران دست بردارد. مشکل اباما اینجاست که سیاست خارجی آمریکا فقط به دست او و کری و چاک هیگل و برنان و یکی دو تای دیگر بسته نمی شود. به فرض که تیم اباما بتواند حسن نیت شان را ثابت کند ولی آیا می تواند آنچه را که باید جبران کند؟! آیا این تیم می تواند در یک فرصت زمانی معین پایه های دیگری - همان جبران مافات - برای میز مذاکره دست و پا کند؟ آیا تیم اباما می توانند یک شبه ، یک ماهه یا یک ساله در سنت های  سیاست خارجی آمریکا انقلاب ایجاد کنند؟ نگارنده این مطلب بدبین نیست ولی نمی تواند خوشبین هم باشد که سیاست سازان و سیاست بازان و دیپلمات های کاخ سفید به این زودی ها انقلابی شوند!

۴. جنس میز : میزهای مذاکره به توجه کارکردشان از موارد مختلفی ساخته می شوند : 

 چوبی : وقتی که مذاکره تاکتیکی باشد و با ۴ تا تیر و تخته و میخ سر هم بندی بشود. هر وقت نخواستیمش هم می توانیم اتشش بزنیم یا بشکنیم اش ! 

چدنی : بلاخره یک دست چدنی با یک میز چدنی راحت تر می تواند کار کند . حالا زیر یک دستکش مخملی هم باشد ، گو باش ! 

سرب مذاب : مدل اسراییلی مذاکره ! اول همه چیز را خراب می کنند ، بعد هشدار می دهند برای دفعه دیگر ، آخرش هم می روند برای تعمیرات خرابی های خودشان.

 چماق و هویج : ده سالی می شود که توفیق آشنایی با این شیوه ی مذاکره را داریم . از همان سال ۸۲ که مذاکرات سعد آباد کلید خورد. 

شیشه ی شفاف: مدل صادقانه ی مذاکرات که افکار عمومی هم بتوانند از ریز و درشت أن مطلع بشوند.   

شیشه ی مات : مدل مذاکره مورد علاقه ی امریکایی ها ! مدلی که در آن مذاکره کردن جار زده می شود ولی از محتوا و محورها و نتیجه ی مذاکرات حرفی زده نمی شود . اگر مذاکره به نتیجه برسد امریکایی ها تبدیل به قهرمان سیاست بین الملل می شوند و اگر مذاکرات شکست بخورد این طرف مقابل امریکا بوده که خشکی و عدم انعطاف و کج فهمی شانس یک موفقیت بزرگ را از هر دو طرف سلب کرده است.
   
نکته ی آخر اینکه میز مذاکره فارغ از شکل و رنگ و ظاهر و باطنش باید در یک تعامل دو جانبه یا چند جانبه ساخته بشود و اینطوری نیست که یک طرف بگوید الا و لابد بیا بنشین سر همین میزی که من می گویم. به قول حضرت آقا : «این گفتگو نیست ، این تحمیل است و ایران زیر بار تحمیل نمی رود» . چون اگر می خواستیم زیر بار تحمیل برویم در این ۳۴ سال فرصت های خیلی بهتری داشته ایم !

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1392ساعت 8:19  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

دستش خیلی درد گرفته بود . شکمش هم . صورتش هم . پهلویش هم . گوشش هم . قفسه ی سینه اش هم . همه گفتند دیگر پا نمی شود . یکی ایستاده بود و به اطرفیانش دستور می داد که طناب چه جوری ببندند به گردن علی که تا مسجد دوام بیاورد ، که ناگهان نور زیادی چشمهایش را زد ؛ فاطمه آمده بود رو به روی او ایستاده بود ؛ یک سر و گردن بالاتر از قیامت . طرف احساس کرد جزو قوم لوط است و عذاب الهی نازل شده. با خودش خیال کرده بود که حیای فاطمه ، فاطمه را زود به پستوی خانه خواهد کشید . نمی دانست که او خودش نگذاشته علی به پشت در بیاید .

خانم با همان دست ورم کرده  یخه ی او را گرفت و توی دستش پیچاند . بعد به طرف خودش کشید و چشم توی چشمش دوخت که «... اگر نمی ترسیدم که بلا بر افراد بی گناه نازل شود ، حالی ات می کردم که اگر خدا را سوگند دهم چه قدر زود دعای مرا اجابت می کند.» دوباره قُنفذ به داد فلانی رسید . عجب دست تلخ است این قنفذ...

اقیانوس آلام ، جناب محمد سهرابی ، کتاب نیستان ، ص 59

چند وقتی است سرم روی تنم می افتد ، دست من نیست که گاهی بدنم می افتد... نقش لاله به روی پیرهنم می افتد ، دست من کار کند مطمئنم می افتد ... من چگونه کار کنم بال و پرم سوخته است ،  به خدا بیشتر از تو جگرم سوخته است... 

من ز تب کردن و بیمار شدن خسته شدم ، بر سر خادمه سر بار شدن خسته شدم ، با تن سوخته تب دار شدن خسته شدم ، من از این دست به دیوار شدن خسته شدم ، شانه از دست من افتاد دل زینب سوخت ، چشم بر حسن افتاد دل زینب سوخت

آن قدر آب شدم من که تنی نیست که نیست ، مثل تصویر شدم بدنی نیست که نیست ، جز حلالم کن علی جان سخنی نیست که نیست ، هر چه گشتم به خدا یک کفنی نیست که نیست ، کاش که زودتر این پیرهن آماده شود ، بهر فردای حسین این کفن آماده شود...

جناب علی اکبر لطیفیان

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1392ساعت 12:32  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

در راستای اینکه همه دارند ( و داریم ) دنبال فتنه و فتنه گران بعدی می گردیم ما هم به نوبه ی خود فتنه ی بعدی را پیش بینی و پیش گویی می کنیم :

یحتمل شنیده اید که می گویند شاه می بخشد ، شاه قلی نمی بخشد. فتنه ی بعدی عبارت است گیج زدن عوام و خواص و در نتیجه قاطی کردن شاه قلی ها با عمارها و بالعکس.و صد البته فتنه ی خطرناک دیگر به پیوند ناخواسته و ناگسستنی جاهلین متنسک و عالمین متهتّک مربوط می شود. اسم رمز آشوب هم خر شیطان و خر دجال است که سران فتنه و اصحاب مفتون بر آنها سوارند.

پی نوشت : اینطور که بازار بصیرت داغ است شاید بیاید روزی که بجای اینکه بگوییم بطور متوسط هر یک سال یک انتخابات داشته ایم ، بگوییم هر یک سال یک فتنه داشته ایم!

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1391ساعت 0:36  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

+ از صبح دنبال جمع و جور کردن بودیم . جمع و جور کردن وسایل و از آن واجب تر جمع و جور کردن افکار . هر که نداند سربازی چیست فکر می کند می خواهیم برویم کمر غول چراغ جادو را رگ به رگ کنیم !

+ ظهر می رویم مسجد پیرمردها نماز به کمرمان بزنیم . چه آرزوهایی داشتیم برای این مسجد . چه کودتاهایی کردیم . چه کودتایی علیه مان کردند . چه کودتایی علیه شان بکنیم ان شاء الله !

+ می روم نشر افق که یک کتاب از نشر عماد پیدا کنم(!) : شبیخون به خفاش ... بخوانیدش و به عزیزان تان هم بدهید بخوانند . ما هم می خواستیم برای عزیزی بگیریم که بعد از ظهر باهاش قرار داشتیم . کتاب را نداشتند . باید بروم میدان انقلاب ، نشر صریر یا سریر .

+ حسین زنگ می زند که چند چندی با خودت ؟ لابد فکر کرده پادگان اتاق عمل است که می خواهد روحیه بدهد! از خود ما بیشتر حسین پیگیر خدمت مان بود . از ما دو تا پیگیر تر آقای بابازاده از همکاران مدرسه بود . هر وقت ما را می دید می گفت پس چرا نرفتی هنوز . فکر کنم اگر یک مقدار دیگر طول می کشید ، خودش به دژبان ارتش و سپاه خبر می داد که بیایند بگیرند و ببرندمان . شما فکر کن زید دارد پای تخته برای بچه ها  صحبت می کند ، دستش که به گچ می رود و می رود که برود روی تخته سیاه یکهو دژبان بیاید دستنبد بزند و ببردش . لا ریب فیه بچه های کلاس از خنده منفجر می شدند !

+ حسین می گوید حالت گرفته نیست ؟ زندگی و کار و فلان . می گویم به قول حصرت آقا در شرایط بدر و خیبر هستم. یعنی قبول چالش ها و غلبه ی بر آنها ! نمی روم که بمیرم ، تازه آخر هفته آزمون دکترا است و نرفته توی پادگان باید سک سک کنیم و سر و ته کنیم و برگردیم.

+عصر با همان عزیز فر می خوریم توی خیابان های پایتخت و از دود و ترافیک و غروب آفتاب لذت می بریم . هوا سوز دارد ، پرسپولیس هم زورش نرسیده به سپاهان گل بزند هنوز . جت لی این همه بنزین از کجا می آوریم که دائم ترافیک داریم؟!

+ بعد از غروب می رسیم به جای درام داستان . می روم سلمانی محل که با 4 بزنم زلف درهم و پریشان را ! سلمانی تحویلی می گیرد و می گوید چه کنم ؟ می گویم قربان دستت با 4 بزن که یک سر برویم خدمت و برگردیم . انگار داغ دلش تازه می شود سلمانی .

+ سلمانی بنده خدا هر چه بیشتر ماشین را توی سر ما جولان می دهد بیشتر تعجب می کند انگار ! سه چهار تا جای شکستگی را می بیند با خودش فکر می کند این یارو عجب خلافی است . من را سن نه ؟! دست پخت بچه های محل است . کودکی ما مقارن ایام جنگ بود . بچه های محل صبر نکردند که بزرگ بشوند و بروند جبهه و هنرهای رزمی شان را به رخ شرق و غرب و صدام یزید کافر بکشند . توی همان محل سر و ته قضیه را هم می آوردند! سابقه مجروحیت از ناحیه سر با سلاح استراتزیک سنگ هم نصیب ما شد چند باری. تگزاسی داشتیم برای خودمان. ما در همان زمان بر تحریم هایی که از جانب خانواده ها وضع می شد غلبه کردیم و با ضایعات نجاری محل ، انواع تسلیحات را تولید می کردیم . مدرسه ها کمی دیرتر باز می شد توی همان کوچه مان پهپاد و ناو هواپیمابر هم می ساختیم ، آن وقت روی این محصولات می نوشتیم : عاقبت فرار از مدرسه !

+ سلمانی می گوید محاسن را هم بزنم ؟ محاسبه می کنم با این هیبت کمی ریش داشته باشم شرخر خوبی می شوم . می گویم : نه !

+ بیرون سوز می آید . کلاه مان را سرمان می گذاریم که خیال همه را راحت کنیم که از سر کچل ما دست بردارند و نخواهند سر ما کلاه بگذارند . می رویم 15 فروند تافتون می گیریم و  مثل بچه ی آدم می تپیم توی خانه .

پی نوشت: درایو E را بگذارند ببریم خدمت ، باقی قضایا حل است.تمام فایلهای محمود کریمی توی درایو E  هستند!

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1391ساعت 20:8  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

سرباز شدم. هورا ! فلذا اگر دیدید اینجا یکهو در مراسم تنفیذ رییس جمهور بعدی بروز شد خیلی جزع و فزع نکنید، آش دهن سوزی که نبوده و نیستیم . والا با این نون هامون! اما چند سفارش (همان وصیت سابق) دارم که به رسم حق وبلاگنویس بر مخاطب که از جمله ی حقوق غیر قابل چشم پوشی در قرن بیست و یکم است، به نظر مشاهدین الکرام می رسانم :

 1.تابع محض ولایت فقیه باشید تا دنیا و آخرت تان در امان باشد.

2.همان بند اول را رعایت کنید.

3.اگر در این مدت جنگ شد ، من فقط در محورهایی حاضر به جانفشانی هستم که در آن محورها و خطوط جوجه کباب بدهند. فرمانده هان محورها و گردان ها بیخودی روی ما حساب نکنند! 

4.همیشه دوست داشتم کتاب یا جزوه ای بنویسم با عنوان "خدمات متقابل اسلام و محمود کریمی". اگر نوشتم که هیچ ، اگر ننوشتم بعید می دانم شخص دیگری بتواند این مهم را برعهده بگیرد.

5.کمپوت اگر بینم تو را فوراً شکارت می کنم ، جای دنجی گیر بیارم فوراً خوراکت می کنم ، گیلاساتو من میخورم، هسته هاشو چال می کنم ... این بخش جز وصیت نامه نبود ، داشتیم برای خشم شب تمرین می کردیم. گول خوردی آی گولی خوردی دیری دیرین!

6.به تحلیل ها و نوشته جات سیاسی طایفه ی نسوان هیچ وقعی ننهید ، باشد که رستگار شوید !

7.اگر توفیق رفیق شد و ما شهید شدیم راضی نیستم مراسم خیلی تجملاتی و تشریفاتی باشد. بازماندگان پولشان را دور نریزند که به خلایق جوجه کباب بدهند . دیزی بدهید . ما شام عروسی مان هم ( اگر زیر بار تورم دوام بیاوریم و سالم از سربازی برگردیم و هوا خوب باشد و تحریم ها لغو شده باشد و اوضاع بحرین و سوریه سر و سامان گرفته باشد و پرسپولیس به جام باشگاه های آسیا برود ) یک نوع غذا بیشتر نیست و آن هم دیزی خواهد بود ان شاء الله. ( نترسید آقا ! خواستید از منزل نان اضافه بیاورید ، بیشتر تیلیت بخورید . مهمان زیاد شد فوقش آب دیزی بیشتر می کنیم )

8.آقا سر قبر شهید گریه و زاری راه نیندازید ! به جایش چند تا از دوستان قدیمی را سپرده ایم که بیایند خاطرات خنده دار و سوتی هایمان را تعریف کنند که جماعت هم حال کنند . ما که خودمان عند ربّنا نرزقونیم. حیف نیست شما زنجه موره راه بیندازید؟ که شاعر فرموده است : اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک .

9.مسجد پیرمردها را از دست پیرمردها نجات دهید و به جوانها بسپارید .

10.کتاب هایمان را تفکیک کنید : درسی هایش را بدهید به لبوفروش و باقالی فروش محله ، جزوه هایمان را هم در مراسم پور شور و روحانی چهارشنبه سوری استفاده کنید چه اینکه شاعر دیگری ( شاید هم همان شاعر فوق ) فرموده : بشوی اوراق اگر هم درس مایی ، که علم عشق در دفتر نباشد.

11.اگر ما رفتیم و نبودیم و برنگشتیم ( اخوی یک دور از جان گفتن خرجی ندارد ها!) ، هیأت که رفتید ( مخصوصاً فاطمیه) به جای ما هم گریه کنید و سینه بزنید.

12. باشد قرار و وعده ی ما جنت الحسین ، دنیا برای سینه زدن جایمان کم است.

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1391ساعت 0:20  توسط دانشجوی هرز  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

خدا عالم است ؛ شاید این دو برادر می خواستند بروند توی کوچه بازی کنند مثل همه بچه ها . یا شاید هم نشسته بودند سر درس و مشق شان (شاید اولین موشک بوده و مدرسه های غزه هنوز تعطیل نشده بود). شاید هم مادرشان یکی را می خواسته بفرستد برای خرید . شاید نشسته بودند و تلویزیون می دیدند(شاید برق غزه قطع نبوده) . شاید هم در خواب بوده اند . شاید منتظر بوده اند پدرشان بیاید که بنشینند سر سفره غذا . شاید قرار بوده برایشان مهمان بیاید . شاید هم می خواسته اند که بروند مهمانی . شاید صدای ویژ موشک اسرائیلی که بلند شده یکی شان توی دل خودش گفته : باز هم شروع شد . شاید آن یکی هم توی دل جوابش را داده که حالا کی تمام می شود . شاید یکی شان - لابد آن که بزرگتر بوده - همان موقع آرزو کرده روزی که بزرگتر شد برود عضو حماس و جهاد اسلامی بشود و رعب بندازد توی دل صهیونیست هایی که برادرش را ترسانده اند.خدا عالم است ؛ همان قدر هم که عالم است قادر هم هست ، قاهر هم هست ، عزیز هم هست ، منتقم هم هست ، سریع الحساب هم ...

پی نوشت : این تصویر برنده ی جایزه عکس خبری دنیا است که خبرش را هم روزنامه هاآرتص چاپ سرزمینهای اشغالی کار کرده است ؛ صهیب حجازی دو ساله و برادر بزرگترش محمد که بر اثر اصابت موشک صهیونیستها به خانه شان به شهادت رسیده اند. / عکاس : پائول هانسن - سوئد

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم
+ نوشته شده در  جمعه 27 بهمن1391ساعت 23:25  توسط اسکالپل  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللّهمّ صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

روی در اتاق رییس سازمان پرینت آ3 رنگی چسبانده شده بود :

«برای خدمت به خانواده شهدا ، رزمندگان ، جانبازان ، اسرا و جاوید الاثرها نیازی به هماهنگی نیست . لطفاً بدون هماهنگی وارد شوید.»

پی نوشت : سازمان شان به غیر از این افراد ارباب رجوع دیگری ندارد.

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1391ساعت 20:9  توسط دانشجوی هرز  |